روبروی آینه رفتم به دیدار خودم

‍ ‍ ‍ ‍
روبروی ِ آینه رفتم به دیدارِ خودم
قطره قطره اشکهایم شد خریدار خودم
ردً ِ پیری روی موهای سپیدم شعر شد
شعری از دلخستگی های دل آزارِ خودم
تویِ دنیایِ خودم درگیر بودم با دلم
دیدم از اول خودم بودم پرستار ِ خودم
از خودم حالم بهم میخورد، اما منقلب،
از تو بی حد شعر گفتم توی ِ آوار ِ خودم
چالشِ اشک و تولًد، شیشه ی مشروب و گل
میز و دوتا صندلی ، اما خودم یارِ خودم
میچشیدم طعم تلخیِ سکوتم را سپس
نیمه شب، من بودم و اشعار و خودکار خودم
نیمه شب من بودم و شب پرسه و عشق و جنون
شعر و مستی و شراب و شمع و گیتار خودم
چکه چکه میچکیدی توی بغض ِ شعرهام
بی صدا، اشکیدمت با چشم ِ خونبار ِ خودم
ساده تر بگذار بنویسم تو را ای عشقِ جان
دوستت میداشتم، این است اقرار ِ خودم
می نویسم از تمامِ زخم هایی آشنا
می نویسم از تو و قلبِ گرفتارِ خودم......
دیدگاه ها (۲۶)

مثل ِ یک ماهی که در تنگ ِ بلا افتاده است.آسمان ِ خیره را هر ...

نیستیو من بهانه ای دارم تاگیربدهم به زمین و زمانوتو مثل همیش...

لیوان چو لبت بوسد و بوسم لب لیوانپیداست، ز تو بوسه بگیرم نه ...

آخه_جون منیمیدونی عاشقتم، بی اختیار دوستت دارمآخه جون ِ من...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط