نمی دانم چرا هردم ، دلم ابری و طوفانی است

نمی دانم چرا هردم ، دلم ابری و طوفانی است
هزاران واژه گریان و هوای دیده بارانی است

دلم آغشته بر خون است، گمانم واژه در راه است
درون آبستن شعری ، نگاهم خیره بر ماه است

به جان آواز شیدایی به دل سازی پر از شور است
گهی بر دیده اشک است و ، گهی سرشار از نور است

گمانم موج در راه است ، ز طوفان واژه گمراه است
به جانم آتشی سوزان ، زبان با شعر همراه است

لبانم از چه می لرزند ، گلو درگیر بغض از چیست
چرا دل پر ز آشوب است ، مگر دیده به راه کیست

مرا گمگشته ای باشد ، که دل بی تاب روی او است
پری رویی ، سیه مویی ، دلم در خاک کوی اوست
دیدگاه ها (۱۸۴)

فقط به نام شهیدشهید! فقط به نام تو می‏شود سکه پیروزی زد که ب...

غزل عاشقانه زیبا.....روزي كه دلم بنده ي نام صنمي بود/سرگشته ...

شعر سبب بزرگی و نامدارشدن شاعرانبیشماری شد , ولی کسی در مدح ...

مادرمتنها شعری استکه شاعرش خداستتقدیم به تمام مادران سرزمینم...

ای عاشقان ای عاشقان آن کس که بیند روی اوشوریده گردد عقل او آ...

ای شب از رویای تو رنگین شدهسینه از عطر توام سنگین شدهای به ر...

#ای_شب_از_رویا‌ی_تو_رنگین_شدهسینه از عطر تواَم سنگین شدهای ب...

ای شب از رویای تو رنگین شدهسینه از عطر توام سنگین شدهای به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط