به دوران کودکیت برگرد

به دوران کودکیت برگرد
کودک که بودی از زندگی چه میدانستی؟
نگاهت معصوم و خندهای کودکانه ات از ته دل
بزرگترین دلخوشیهایت داشتن اسباب بازی دوستت،پوشیدن گفش بزرگترها
و حتی خوردن یک تکه کوچک شکلات
بچه که بودی حسادت،کینه و نفرت در قلب کوچکت جایی نداشت
دوست داشتنت پاک و بی ریا
بخشیدنت با رضایت
چاره ی ناراحتی ات یک لحظه گریستن
و این پایان تمام کدورتها بود
می خندیدی و در دنیای خودت غرق می شدی!
چه شد؟ بزرگ شدی...؟!!!
دیدگاه ها (۳)

اجازه آقا من تازه آمده ام هنوز نمی دانم روی کدام نیمکت بنشین...

باز باران بارید ، خیس شد خاطره ها ، مرحبا بر دل ابری هوا ، ...

گاهی مثل باران باید بارید گاهی نرم وگاهی تند... وگاهی..خیس ب...

زندگی آرام است ، مثل آرامش یک خواب بلند . زندگی شیرین است ، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط