دیگر بازی بس است

دیگر بازی بس است

بیا شمشیرها را کنار بگذاریم

دستهایمان را بشوریم و چیزی بخوریم

اما چرا دست های تو خونیست و پشت من می سوزد ؟
دیدگاه ها (۵)

گفت خیالت تخت وفا دارم خیالم تختی شد برای عشق بازیش بادیگری…...

نگو بار گران بودیم و رفتیم… این که دلیل محکمی نیست… بگو با د...

متاسفم…که چرا مزه ی عشق را از دست تو چشیدم..تا همیشهدر شک در...

ازسگ کمتراست؛ وقتی به وفاداریش اعتباری نیست؛ غلاده اش رابازک...

جانِ ما در دستِ جانان هست و بسکیست جانان او حسین جان هست و ب...

سناریو 🪽 ✨ ‌« وقتی وسط کار کردنشون میری و بغلشون می کنی » 🐨 ...

بیا تو پیجم از تمام سریال های ترکیه فعالیت می کنم بیا زیادم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط