پارت
پارت۹
بورام تو این سه، سال پیشنهاد باباشو که میگفت بورام هم مافیا بشه رو قبول کرد و کلی اموزش دید و بعد از دوسال بابای بورام مرد
بورام و تهیونگ موندن باهم ماموریت میرفتن
تهیونگ به بورام گفت که با کوک دیگه دشمن نباشن و الان نزدیک یک سال میشه که باهم همکار هستن کوک و بورام باهم سردن ولی تهیونگ و کوک بهم خیلی صمیمی شدن
امشب کوک برای شام میرفت خونه بورام و تهیونگ
،
دیز دیز
تهیونگ رفت و درو باز کرد
تهیونگ: سلام داداشم
کوک: سلام داداش
تهیونگ با کوک رفتن نشستن باهم حرف میزدن
بورام از اشپز خونه رفت
بورام: سلام (سرد)
کوک: سلام(سرد)
بورام نشست داشتن باهم حرف میزدن که اجوما اومد و کفت که غذا امادست رفتن غذا خوردن
بعدش بورام از کوک و تهیونگ خدافظی کرد و رفت خونه ی
خودش
( کوک تو این سه سال خیلی دختر باز شده بود و تقریبا هرشب بجز شبایی که خونه تهیونگ بود بای دختر بود و هرشب مست میکرد و سیگاری هم شده بود کوک هنوز بورام ذو دوست داشپ و بعد بورام دیگه اون کوک سابق نشده بود اون شب کوک خودشم نمیدونست که جرا اون حرفارو زده بود فقط چون جنسایی که قرار بود بیان داخل کره فیک بودن؟
کوک اون شب میخواست از بورام خواستگاری کنه ولی نشد.
کوک غرورش اجازه نمیداد بره پبش بورام و معذرت خواهی کنه و فقط از دور نگاهش میکرد همین)
(بورام اون شب از کوک متنفر شده بود فکر میکرد که کوک اونو فقط بازی داده و از اول میخواسته به بهونه امضا ازش سو استفاده کنه)
یه هفته بعد........
بورام تو این سه، سال پیشنهاد باباشو که میگفت بورام هم مافیا بشه رو قبول کرد و کلی اموزش دید و بعد از دوسال بابای بورام مرد
بورام و تهیونگ موندن باهم ماموریت میرفتن
تهیونگ به بورام گفت که با کوک دیگه دشمن نباشن و الان نزدیک یک سال میشه که باهم همکار هستن کوک و بورام باهم سردن ولی تهیونگ و کوک بهم خیلی صمیمی شدن
امشب کوک برای شام میرفت خونه بورام و تهیونگ
،
دیز دیز
تهیونگ رفت و درو باز کرد
تهیونگ: سلام داداشم
کوک: سلام داداش
تهیونگ با کوک رفتن نشستن باهم حرف میزدن
بورام از اشپز خونه رفت
بورام: سلام (سرد)
کوک: سلام(سرد)
بورام نشست داشتن باهم حرف میزدن که اجوما اومد و کفت که غذا امادست رفتن غذا خوردن
بعدش بورام از کوک و تهیونگ خدافظی کرد و رفت خونه ی
خودش
( کوک تو این سه سال خیلی دختر باز شده بود و تقریبا هرشب بجز شبایی که خونه تهیونگ بود بای دختر بود و هرشب مست میکرد و سیگاری هم شده بود کوک هنوز بورام ذو دوست داشپ و بعد بورام دیگه اون کوک سابق نشده بود اون شب کوک خودشم نمیدونست که جرا اون حرفارو زده بود فقط چون جنسایی که قرار بود بیان داخل کره فیک بودن؟
کوک اون شب میخواست از بورام خواستگاری کنه ولی نشد.
کوک غرورش اجازه نمیداد بره پبش بورام و معذرت خواهی کنه و فقط از دور نگاهش میکرد همین)
(بورام اون شب از کوک متنفر شده بود فکر میکرد که کوک اونو فقط بازی داده و از اول میخواسته به بهونه امضا ازش سو استفاده کنه)
یه هفته بعد........
- ۶۴
- ۱۷ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط