می خوام کنارت باشم

می خوام کنارت باشم
پارت۷

'' کمی گذشت ''
انیا که همینطوری مات و مبهوت بود اصلا باورش نمیشد

دامیان: هی هنوز باورت نمیشه
انیا چیزی نگفت و توی فکر
دامیان: الو
انیا: هاها بله بله
دامیان دوباره حرفش رو تکرار کرد
انیا: چی نه واقعا
دامیان که خسته شده بود انیا رو به دیوار چسبوند
دامیان: حالا که با حرف باورت نمیشه باید با عمل نشونت بدم
و هی یه انیا نزدیک و نزدیک تر میشد
انیا: هی عوضی داری چیکار......
که دامیان حرف انیا رو قط میکنه و میبوستش😈
بعد چند دقیقه انیا دامیان رو هل میده و و با عصبانیت بهش میگه
انیا: برات تاکسی میگیرم خودت برو خونه
دامیان عین بچه ها: نه تو منو ببر تو رو خدا. و خودش رو لوس کرد
انیا که نمی تونست بهش نه بگه گفت
انیا: باشه باهات میام ولی حق نداری بهم دست بزنی فهمیدی وگرنه جوری میزنمت که از هر کاری که کردی پشیمون بشی
ذهن انیا: آخه واقعا به نظرت دلم میاد بزنمت توی ناز گوگولی رو
دامیان: باشه قبوله ( با حالت مستی)

'' پرش به بکی و لوکا ''
بچه ها از اونجایی که حوصله نوشتن ندارم بین بکی و لوکا هم همین اتفاق میفته فقط تنها فرقش اینجاس که لوکا قبلا بهش گفته دوستش داره و دوست پسر و دوست دختر هستن ولی تا حالا هم رو نبوسیدن

'' در خانه فورجر ها ''
انیا: سلام مامان سلام بابا انیا برگشت
یور: سلام دخترم چطوری
لوید: انیا فرجر تا این موقع شب کجا بودی
انیا: ببخشید بابا ولی الان واقعا حوصله ندارم و میرم بخوابم
و به لوید بی محلی کرد
لوید با حالت عصبانی: واقعا خستم کرد در حدی که بهم بی محلی میکنه.

یور میاد کنار لوید میشینه و اون رو بغل میکنه و میگه
یور: عزیزم انقدر بهش سخت نگیر اون دیگه یه بچه ۷ ساله نیست دخترمون بزرگ شده باید یکم آزاد تر بزاریش .
لوید عصبانیتش کم شد و گفت :حق با تو عه

'' فردا صبح ''
انیا: سلام مامان صبح بخیر
یور: سلام انیا جان
انیا: مامان یادته دیروز بهم گفتی برام بادام‌زميني بیشتر میزاری چون ورزش دارم
یور: آره انیا جان الان برات میزارم
انیا : ممنون

'' پرش به مدرسه ''
انییا خیلی تو فکر بود و رفت
'' در کلاس ''
انیا سر جاش نشست و به دامیان اصلا توجه نکرد
دامیان: سلام میگو کوچولو
انیا بهش محل نداد و درگیر درس شد

زینگگگگگ زینگگگگگ
انیا وقتی که زنگ خورد عین جت بادوم زمینی رو برداشت و دست بکی رو گرفت و رفت
که دامیان اومد و

امیدوارم از این پارت خوشتون بیاد
دیدگاه ها (۳)

بچه ها خیلی خیلی ممنون بابت فالو کردن ۱۰ تایی شدنمون مبارک ب...

می خوام کنارت باشم پارت ۸انیا داشت میرفت بیرون از کلاس که دا...

وای بچه ها خیلی خوشحالم داریم به ۱۰ تایی شدن نزدیک میشیم ممن...

بچه ها به نظرتون پارت جدید بزارم؟فقط یه کامنت کوچک در حد اره...

ازدواج با توپارت ششم 6ذهن آنیااز اون ماجرا 6 ماه گذشته باورم...

پارت اول❤️‍🔥قلبم برای تو❤️‍🔥یور: انیا جان باشو اولین روز مدر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط