انگارگرائی (ایده آلیسم) چیست؟

انگارگرائی (ایده آلیسم) چیست؟
(ویرایش پنجم)
__________________________________________________________________________
افلاطون ، نخستین کسی بود که واژهء «انگار» (ایده) را در فلسفه بکار برد (1). او مینوی (معنی) هر هستیمندی (موجودی) را انگار (ایدهء) آن هستیمند (موجود) میدانست . بنمونه (مثلا) ، انگار (ایدهء) «انسان» ، برابر است با: «هستیمندی (موجودی) جاندار و هوشمند که بر روی دو پای خودش راه می رود و سخن می گوید ، و با کار کردن ، روزگار می گذراند» . پس از چندی ، افلاطون به این باور رسید که همهء انگارهای (ایده های) هستیمندهای (موجودات) جهان ، پیش از پدید آمدن «جهان» {1} ، در یک هستیمند (موجود) بنام «خرد ناب» (عقل محض) هستی (وجود) داشته اند ، و «خرد ناب» بر پایهء این انگارها ، هستیمندهای (موجودات) جهان را آفریده است (1). این برداشت افلاطون از جهان ، که «انگارگرائی» (ایده آلیسم) نام گرفت ، پس از چندی به دین «یهودیت» ، راه یافت ؛ ولی بزرگان دین یهودی ، واژهء «خرد ناب» (عقل محض) افلاطون ، را به «خدا» دگرش (تغییر) دادند . سپس «مسیحیت» {2} و «اسلام» از دل «یهودیت» پدید آمدند ، و خودبخود همین رویکرد «یهودیت» را درپیش گرفتند .

پس از گذشت 2200 سال از پدید آمدن «انگارگرائی» (ایده آلیسم) ، جان لاک (1704-1632) و دیوید هیوم (1776-1711) نادرستی «انگارگرائی» (ایده آلیسم) را پااستوار (ثابت) کردند ، و فلسفهء «آروین گرا» (تجربه گرا) را پدید آوردند ؛ و برای پیشرفت دانش ها و دانشگرائی (سکولاریسم) ، راه را باز کردند (2)(3). این دو فیلسوف بزرگ ، توانستند پااستوار (ثابت) کنند که : «گویه هائی (جملاتی) که بر آروین (تجربه) ، پشتنهی (تکیه) نداشته باشند ، دارای مینو (معنی) نیستند».

پس از جان لاک و پیش از دیوید هیوم ، یک فیلسوف انگارگرا (ایده آلیست) بنام «جورج برکلی» سربرآورد که می گفت : «جهان چیزی بیش از گردآمدش (مجموعهء) انگارها (ایده ها) نیست» . او به واژگانی دیگر ، هستی (وجود) داشتن جهان بیرون از یاد (ذهن) را نمی پذیرفت و آنرا ساخته یاد (ذهن) انسان میدانست ؛ و می گفت : دریافت های ما از جهان بیرون ، چیزی جز انگاره ها (ایده ها) نیستند ، ولی چون درونیافته های (حس های) انسان ، بی میانجی بدست می آیند ، پشتنهیدنی (تکیه کردنی) هستند . بواژگانی دیگر او بر این باور بود که گوهر (جوهر) نامادی هستی (وجود) دارد ، ولی گوهر (جوهر) مادی هستی ندارد .

دیوید هیوم ، در پاسخ به این گفتهء برکلی ، برپایهء پژوهش های جان لاک و خودش ، پااستوار (ثابت) کرد که : انسان توان آن را ندارد که بگوید گوهرهای (جوهرهای) «مادی» و «نامادی» هستی (وجود) دارند یا هستی (وجود) ندارند ؛ بلکه تنها می تواند بر یافته های آروینی (تجربی) خودش ، که در آزمایشگاه ها بدست می آیند ، پشتنهی (تکیه) داشته باشد . با این پااستوارسازی (اثبات) دیوید هیوم ، جهانیان دریافتند که تنها شناختی که میتواند برای چیره شدن بر دشواری ها به انسان یاری برساند ، «شناخت دانشی» و «دانشگرائی» (سکولاریسم) است. همچنین از آنجا که « دانش های ریختی» (ریاضیات ، آمار ، و دانش های رایانه ای) ، برپایهء آروین های انسان پدید آمده اند نیز ، بیکاستانه (کاملا) پشتنهیدنی (تکیه کردنی = معتبر) هستند . افزون براین ، دانشهای همایه ای (علوم اجتماعی) ، اگر با روش های (متدهای) دانشی بدست آمده باشند نیز ، میتوانند پشتنهیدنی (تکیه کردنی = معتبر) باشند .

پژوهشپایه ها (منابع تحقیق):
(1)
https://en.wikipedia.org/wiki/Plato

(2)
https://en.wikipedia.org/wiki/John_Locke

(3)
https://en.wikipedia.org/wiki/David_Hume



گسترده گوئی های (توضیحات) بیشتر:
{1}
«جهان» ، همانجور که میدانید ، دربرگیرندهء همهء ستاره ها و ستاره گردها (سیارات) ، و هستیمندهای (موجودات) روی ستاره گردها (سیارات) میباشد.

{2}
در اینجا من از آن «مسیحیت» سخن می گویم که کنستانتین (امپراتور روم خاوری) به آن ریخت (شکل) داد . این «مسیحیت» ، که «مسیحیت نیکائیه ای» نام دارد ، همانی است که امروزه در سراسر جهان گسترش یافته است . ولی باید دانست که خود مسیح ، «زرتشتی» بود ، و بواژگانی دیگر ، «مسیحیت راستین» ، همان «مزدایسنا» یا «زرتشتگرائی» است . من دو فرسته (پست) در بارهء مسیحیت نوشته ام ، که در زیر نشانی آنها را می آورم:
http://wisgoon.com/pin/21692701/
http://wisgoon.com/pin/21692533/
دیدگاه ها (۴)

دنبال کنندگان گرامی ، پنجمین ویرایش فرستهء (پست) «انگارگرائی...

خرافه گرائی ، کهنه پرستی و انگارگرائی (ایدآلیسم) ، از برجست...

مرد و زن : پاسداری کنندگان خوبی ها

پیش از مبارزه برای پدید آوردن یک «جهان نو و دادگرایانه» ، خر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط