دریاچه ی چشمان من در انتظار آمدن کسی نبود اما تو کودک سر
دریاچه ی چشمان من در انتظار آمدن کسی نبود اما تو کودک سر به هوای ماهیگیری بودی که یک روز بیهوا به حریم ممنوعه ی چشمان من پا گذاشتی و بی توجه به خواستن یا نخواستن من قلاب احساست را بی طعمه رها کردی در دریاچه ی چشمانم و صید کردی تمام ماهی های دق مرگ شده ی دلتنگی مرا...و من هزارها سال است در انتظار دیدن تو چشم براه مانده ام که بیایی و دوباره خلوت چشمانم را به هم بزنی.................
- ۱.۳k
- ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط