بزن رو ادامه
بزن رو ادامه >>>
تا رمان ببینی 🤩
مدت ها گذشت ... .
عمم کوچیکم برگشت خونه ی خودشون مامانم برگشت دوباره از کنارمون رفت معمم دوباره قهر کرد و به خونه ی پدر بزرگم اومد تا اخر از شوهرش طلاق گرفت و مامانم هم از بابام طلاق گرفت بعد از این طلاق ها واقعا داشتم روانی میشدم ولی خوبیش این بود که من کلاس اول بودم و صبح ها میرفتم مدرسه و بعد از ظهر بر میگشتم زندگیم داشت رو به خوبی میرفت من و میلانا تابستان و عید ها میرفتم به مامانم سر میزدیم و مدتی کنارش میموندیم به هر حال با کلی سختی بزرگ شدیم و الان من کلاس ششم و میلانا کلاس پنجمه در این مدت عموم ازدواج کرد ولی چون با زن عموم تفاهم نداشت از هم طلاق گرفتن البته اینم بگم زن عموم حالت مشکل روحی روانی داشت ولی در هر صورت زن عموم بود و سه سال کنار هم بودن و با ما رفت امد داشت
اههه کمی دلم براش تنگ شد .
امیر علی هم بزرگ شد و الان پنج سالشه یک جورایی اذیتم میکنه چون وقتی که درس میخونم کتاب هامو پاره میکنه وسایل هامو میشکنه ولی عیبی نداره چون بچست به هر حال تحمل میکنم
خودم تا الان که کلاس ششم رفت امدم با مامانم قطع نشده ولی من الان ها بهش نیاز دارم با ما قرار گذاشته که تابستون امسال برای حضانت ما برای همیشه اقدام کنه .
اگه میخای بقیه ی رمان رو بخونی
فالو و لایک یادت نره 🤩
تا رمان ببینی 🤩
مدت ها گذشت ... .
عمم کوچیکم برگشت خونه ی خودشون مامانم برگشت دوباره از کنارمون رفت معمم دوباره قهر کرد و به خونه ی پدر بزرگم اومد تا اخر از شوهرش طلاق گرفت و مامانم هم از بابام طلاق گرفت بعد از این طلاق ها واقعا داشتم روانی میشدم ولی خوبیش این بود که من کلاس اول بودم و صبح ها میرفتم مدرسه و بعد از ظهر بر میگشتم زندگیم داشت رو به خوبی میرفت من و میلانا تابستان و عید ها میرفتم به مامانم سر میزدیم و مدتی کنارش میموندیم به هر حال با کلی سختی بزرگ شدیم و الان من کلاس ششم و میلانا کلاس پنجمه در این مدت عموم ازدواج کرد ولی چون با زن عموم تفاهم نداشت از هم طلاق گرفتن البته اینم بگم زن عموم حالت مشکل روحی روانی داشت ولی در هر صورت زن عموم بود و سه سال کنار هم بودن و با ما رفت امد داشت
اههه کمی دلم براش تنگ شد .
امیر علی هم بزرگ شد و الان پنج سالشه یک جورایی اذیتم میکنه چون وقتی که درس میخونم کتاب هامو پاره میکنه وسایل هامو میشکنه ولی عیبی نداره چون بچست به هر حال تحمل میکنم
خودم تا الان که کلاس ششم رفت امدم با مامانم قطع نشده ولی من الان ها بهش نیاز دارم با ما قرار گذاشته که تابستون امسال برای حضانت ما برای همیشه اقدام کنه .
اگه میخای بقیه ی رمان رو بخونی
فالو و لایک یادت نره 🤩
- ۴۰
- ۰۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط