دلم را میان زندگے،
دلم را میان زندگے،
جا نهادم ،
اشکهایم را،
کاش میشد ،
درحادثهء بغض ،
بشکنم،
دلتنگےام ،
بهانه میگیرد ،
از غم نابهنگام دردهاے بےامان زمانه.
قصه زندگے ،
که تمامے ندارد،
بگذار !
فریاد بےصداےتقدیر روزگار ،
من باشم .
گاه در قبرستان تنهایک ،
سر بر گور خود ،
ناله ها سر میدهم ،
بازهم دستهایم ،
لرزان و با تردید
زندگی را ،
کنج خلوت دل،
چنگ میزند .
خسته است این سرنوشت ،
میان این همه انتظارهاے پوچ ،
گاه ،،،دلش ،
ذره اے لبخند ،
مےخواهد .
گاه ،،،
شکستن سکوت بےمقدار تنهایے...
گاه ،،،ترانه هم ،
در بطن نما آهنگ زندگے ،
کم مےآورد،
کاش میشد ،
اشکها را تهدید کرد ،
در هم همهء زمانه ناسازگار ،
که نبارند ،
که نشکنند خود را ،
سکوت ،،،
تنها ،
فریاد بغضهاے خاموش است .
آے ،،،زندگے من ،
تو که نباشے ،،،
دنیاےدیگرے هم هست ،
پس به خود نناز...! .
جا نهادم ،
اشکهایم را،
کاش میشد ،
درحادثهء بغض ،
بشکنم،
دلتنگےام ،
بهانه میگیرد ،
از غم نابهنگام دردهاے بےامان زمانه.
قصه زندگے ،
که تمامے ندارد،
بگذار !
فریاد بےصداےتقدیر روزگار ،
من باشم .
گاه در قبرستان تنهایک ،
سر بر گور خود ،
ناله ها سر میدهم ،
بازهم دستهایم ،
لرزان و با تردید
زندگی را ،
کنج خلوت دل،
چنگ میزند .
خسته است این سرنوشت ،
میان این همه انتظارهاے پوچ ،
گاه ،،،دلش ،
ذره اے لبخند ،
مےخواهد .
گاه ،،،
شکستن سکوت بےمقدار تنهایے...
گاه ،،،ترانه هم ،
در بطن نما آهنگ زندگے ،
کم مےآورد،
کاش میشد ،
اشکها را تهدید کرد ،
در هم همهء زمانه ناسازگار ،
که نبارند ،
که نشکنند خود را ،
سکوت ،،،
تنها ،
فریاد بغضهاے خاموش است .
آے ،،،زندگے من ،
تو که نباشے ،،،
دنیاےدیگرے هم هست ،
پس به خود نناز...! .
- ۴۲۹
- ۰۶ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط