Mycompanymodel
#My_company_model
پارت ۸
_بینا دنبالم بیا کارت دارم(سرد جدی خشن)
+عا... باشه(لبخند)
ویو جونکوک
بهش گفتم دنبالم بیاد و رفتم توی سالن عکسای چون وقت اسراحت زیاد بود میخاستم چندتا عکس بگیرم ازش ببینم.
+امم... چرا امدی سالن عکس برداری(لبخند)
_برو توی اتاق یه لباس بپوش بیا زود(جدی)
+باشه
همین که وارد شد به یوری پیام دادم بیاد سالن عکاسی.
✓اقای جئون کارم داشتید؟
_الان بینا میاد امادش کن میخام ببینم بلده یا نه(سرد)
✓مطمئنی اخه زود نی..
نذاشتم حرفش تموم که با کمی داد گفتم
_رو حرف من حرف نزن کاری که گفتم رو بکن(کمی داد)
✓باشه
ویو بینا
یه لباس شانسی برداشتم که فک کنم برند بود من از برند و اینا سر در نمیارم.
+ام پوشیدم(لبخند)
ویو جونکوک
با صدای لطیف بینا چرخیدم سمتش
توی اون لباس خ.وردنی شده بود محو زیبایش شده بودم که با صداش به خودم امدم.
+اقای جئون.. الو... الووو
_اهم چیزه... یوری شروع کن(سرد و خشننن)
✓باشه
✓بینا بیا بشین اینجا
+اوکی
ویو بینا
نیم ساعت درگیر موهام بود فقط
بعدش یکم میکاپم کرده و جونکوک رو صدا زد
✓وایی بینا چقدر موهات لَخت بود وایی.... اقای جئون بیاید.
ویو جونکوک
یوری صدام زد که برم داخل و بله بازم محو اون شدم موهاش همچیش قشنگ بود هیچ دختری انقدر منو محو خودش نمیکرد.
_اوکی دنبالم بیا (سرد و جدی)
+باشه(کیوت)
ویو بینا
منو برد به سمت عکس برداری و چندتا عکس بهم نشون داد ایده ژست بود.
_اینجوری باید ژست بگیری فهمیدی؟(جدی و سرد)
+اهوم اوکی
نشستم روی صندلی و تمام ژشت هارو گرفتم عکس بردار هم عکس گرفتم
دو ساعت دگیر بودیم که تموم شد.
✓واییی دختررر بینظیر بودیییی(ذوق)
+مرسیی(ذوق)
_افرین فک نمی کردم بتونی(سرد و جدی)
+مرسی(لبخند پسر کش)
♡☆@&$دخترررر افرینننن(جیغ و ذوق)
+وای بچه ها ترسیدم.. مرسییی(خنده و لبخند)
ویو بینا
کلان 4ساعت توی شرکت بودم که پسر اقای جئون گفت برم خونه استراحت کنم و یه تاکسی گرفتم رفتم خونه و درجا خوابیدم.
دوستونن دارممم حمایت کنیدد🎀❤️🦋
لایک5
پارت ۸
_بینا دنبالم بیا کارت دارم(سرد جدی خشن)
+عا... باشه(لبخند)
ویو جونکوک
بهش گفتم دنبالم بیاد و رفتم توی سالن عکسای چون وقت اسراحت زیاد بود میخاستم چندتا عکس بگیرم ازش ببینم.
+امم... چرا امدی سالن عکس برداری(لبخند)
_برو توی اتاق یه لباس بپوش بیا زود(جدی)
+باشه
همین که وارد شد به یوری پیام دادم بیاد سالن عکاسی.
✓اقای جئون کارم داشتید؟
_الان بینا میاد امادش کن میخام ببینم بلده یا نه(سرد)
✓مطمئنی اخه زود نی..
نذاشتم حرفش تموم که با کمی داد گفتم
_رو حرف من حرف نزن کاری که گفتم رو بکن(کمی داد)
✓باشه
ویو بینا
یه لباس شانسی برداشتم که فک کنم برند بود من از برند و اینا سر در نمیارم.
+ام پوشیدم(لبخند)
ویو جونکوک
با صدای لطیف بینا چرخیدم سمتش
توی اون لباس خ.وردنی شده بود محو زیبایش شده بودم که با صداش به خودم امدم.
+اقای جئون.. الو... الووو
_اهم چیزه... یوری شروع کن(سرد و خشننن)
✓باشه
✓بینا بیا بشین اینجا
+اوکی
ویو بینا
نیم ساعت درگیر موهام بود فقط
بعدش یکم میکاپم کرده و جونکوک رو صدا زد
✓وایی بینا چقدر موهات لَخت بود وایی.... اقای جئون بیاید.
ویو جونکوک
یوری صدام زد که برم داخل و بله بازم محو اون شدم موهاش همچیش قشنگ بود هیچ دختری انقدر منو محو خودش نمیکرد.
_اوکی دنبالم بیا (سرد و جدی)
+باشه(کیوت)
ویو بینا
منو برد به سمت عکس برداری و چندتا عکس بهم نشون داد ایده ژست بود.
_اینجوری باید ژست بگیری فهمیدی؟(جدی و سرد)
+اهوم اوکی
نشستم روی صندلی و تمام ژشت هارو گرفتم عکس بردار هم عکس گرفتم
دو ساعت دگیر بودیم که تموم شد.
✓واییی دختررر بینظیر بودیییی(ذوق)
+مرسیی(ذوق)
_افرین فک نمی کردم بتونی(سرد و جدی)
+مرسی(لبخند پسر کش)
♡☆@&$دخترررر افرینننن(جیغ و ذوق)
+وای بچه ها ترسیدم.. مرسییی(خنده و لبخند)
ویو بینا
کلان 4ساعت توی شرکت بودم که پسر اقای جئون گفت برم خونه استراحت کنم و یه تاکسی گرفتم رفتم خونه و درجا خوابیدم.
دوستونن دارممم حمایت کنیدد🎀❤️🦋
لایک5
- ۲۳۷
- ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط