مــن تنهـــایــی را

مــن تنهـــایــی را
در التهــاب لحظـــه ها
از پــس دیــوار شــب
و در ایینــه بـاور خــود
احســاس میکنــم
قســـم به زمـان
اشــک تنهــا گـــواه ایـــن حضــور تلــخ بــود ...
دیدگاه ها (۱۵)

پشت هر زخمی که خوردم،یکی بود که قسم خورده بوداین کارو نمیکنه...

📸 سخنگویی که ۵ روز هم دوام نیاورد! 🔹 کیتی زکریا، سخنگوی جدید...

عاشقانه های شبنم

پاییز زندگی ام سر رسیده؟!نه!میترسم!میترسم از این کلمه استفاد...

روزگار از من تو را میخواهد اما نیستیهر طرف رو میکنم اینجا و ...

#باران 🦋🫰🏼«شب، تمامِ آن حرف‌هایی را که در روز از ترسِ گریه ن...

P⁵ساعت دقیقاً ۱۲ شب بود.سوآه، یورا و هاری جلوی همان ساختمان ...

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت هفتمویو اتبا ناباوری به تهیونگ ...

تک پارتی از تهیونگ اسم فیک :در بندِ نگاهِ سردِ اربابدر عمارت...

و دقیقا وقتی فهمیدم چطور عاشقت شدم که ازت ناراحت و عصبانی بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط