رمان

#رمان
#اسمان_شب
#BTS
#part:۲۹

سوهی:بعد از ۲۰ دقیقه رسیدیم بیمارستان رفتیم اتاقشون و وارد شدیم خیلی عجیب بود مثل بچه آدم نشسته بودن و ساکت بودن
عجیبههههه تا خواستم حرف بزنم صدای جیغ جیغو لونا بلند شد

لونا:هلوووووو هلوووووو هو ار یو بیبی

تهیونگ:های بات ویچ وان بیبی؟می؟جونگکوک؟(سلام ولی کدوم بیبی هست من یا جونگکوک)

لونا:تهیونگ چه اعتماد به نفسی داریااااااا معلومه جونگکوک

تهیونگ:برو با اون قیافه خرت

لونا:خر خودتی بز

تهیونگ:بز خودتی گاو

جونگکوک:اوکی کافیه بچه ها خوش اومدی لونا

لونا:مرسییییییی،دلت برام تنگ شده بود نه؟

جونگکوک:اره خیلی وقته ندیده بودمت

لونا:منم همینطور خوبی بهتری!؟

جونگکوک:اره خوبم

لونا:میدونم این بز خیلی مزاحمه ولی بهم بگو اذیتت کرده؟

جونگکوک:وای چه لقب حقی بهش دادی واقعا بزه ولی نه مگه میشه اذیتم کنه من خود اذیت کردنم

لونا:بزن قدش بابا همینه

جونگکوک:ارهههههههه

لونا:هو هووووووووو یه یهههههههه

سوهی:مرض بگیری الهی دختر چه مرگته شد یهووووو

لونا:ای لاو یو لایک اِ لاو سانگ بیبی(دوست دارم مثل یک آهنگ عاشقانه عزیزم)*این اهنگ سلنا گومز هست*

سوهی:آه خدا باز این دیوونه شد

تهیونگ:همیشه دیوونس روانیییی

سوهی:بیخیالش
دیدگاه ها (۸۴)

#رمان #اسمان_شب #BTS #part:۳۲لونا:دیوانگی را از شما یاد گرفت...

#رمان#اسمان_شب #BTS #part:۳۵سوهی:همه از جونگکوک احوالشو پرسی...

#رمان #اسمان_شب #BTS #part:۲۸سوهی:یعنی میگی مجبور بودی؟خر:ار...

#رمان#اسمان_شب#BTS #part :۲۷خر:ببین خب راستش اسمش کیم هومین ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط