یه روزی یه زنومردی حامله نمیشن میرن یه سگی میارن بعد از ۱

یه روزی یه زنومردی حامله نمیشن میرن یه سگی میارن بعد از ۱۰ سال حامله زنه حامله میشه وبه سگه دیگه محل نمیزارن یه روزی که زن ومرده رفته بودند حیاط پشتی وقتی بر میگردند میبینن دهن سگه خونیه مرده همون موقع سگه رو میگشه بعدکه میرن توی اتاق بچه میبینن یه مارمیخاسته به بچه نزدیک بشه ولی سگه سر ماره رو کنده بوده
دیدگاه ها (۴)

بی دستکربلا دست مرا بگیر که دیگه خستم

غدا که میخوردم سنگ ریزه هایی لای دندان هایم مان دندانم شکیت ...

ـ

ـ

بخونید خیلی قشنگه...... زن و شوهر جوانی پس سالها ازدواج ب...

خوندی کامنت لطفا(این داستان واقعیست)زن و شوهر جوانی پس سالها...

هیچ وقت تو زندگی زود قضاوت نکنین!!!!یه مطلب همین الان خوندم،...

🔻 تشییع جنازه و خاکسپاری یک سگ در مسجد سنگر رشت!🔹 چند روز ق...

(سناریو انیمه ناروتو )نام داستان : روباه و گربه **پارت ۶**کا...

نقاب دار مشکی

you will be yours🍷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط