▪ ️چه بد امتی هستید

▪ ️چه بد امتی هستید

♦ ️هنگام سخنرانی امام سجاد علیه السلام در شام ، یکی از دانشمندان یهودی که در آن مجلس حضور داشت از یزید پرسید:
♦ ️"این جوان که سخنرانی می کند کیست؟"
یزید پاسخ داد:
"علی بن الحسین"
♦ ️یهودی گفت:
"حسین کیست؟"
یزید در جواب گفت:
"پسر علی بن ابی طالب است."
♦ ️عالم یهودی گفت:
"مادر حسین کیست؟"
یزید گفت:
"فاطمه ، دختر محمّد."
♦ ️یهودی گفت:
"این حسین ، پسر دختر پیامبر شما است و شما او را به همین زودی کشتید؟ به خدا سوگند که اگر پیامبر ما حضرت موسی ، در میان ما فرزندی می‌‏گذاشت، ما گمان می‏‌کردیم که او را تا سر حد پرستش باید احترام کنیم. ولی شما دیروز پیامبرتان از دنیا رفت و امروز بر فرزند او شوریده و او را از دم شمشیر گذراندید؟! وای بر شما! چه بد امتی هستید!"

📚 بحارالانوار، جلد 45، صفحه 139
📚 حیاة الامام الحسین ، جلد 3 ، صفحه 395
دیدگاه ها (۱)

قصه پانزدهم: امام حسین (ع) زمینه ها (قسمت دوم)

_خلقت نوری اهل بیت علیهم السلام و قدرت نور امام زمان عجل الل...

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش اول)

خسف | قصه بیست و پنجم: امام سجاد (ع) (بخش اول)

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت سوم :و ...بنابراین سلسله نس...

قصه نوزدهم: یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

با خارها راهش را میبندم: شباهت فرقه سبائیه و بهائیت

قصه هفدهم: مسلم بن عقیل (بخش پایانی)

خدایا، لعنت کن آن دو نفری (ابوبكر و عمر) که دین تو را عوض کر...

قصه هجدهم: حر بن یزید ریاحی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط