حالم خوب بود بااینکه بعضی وقت ها حتی جواب منم نمیداد بازم
حالم خوب بود بااینکه بعضی وقت ها حتی جواب منم نمیداد بازم حالم خوب بود .دیونش بودم نمیدونین چ حسی داشت خیره ب عکسش میشدم ومنتظربودم که انلاین بشه وببینم ....همه زندگیه من بودوتک تک لحظه هام به فکرش بودم،بعضی وقتا که دلم میگرفت،اخه فقط من دوسش داشتم واون عادی رفتارمیکرد...
برام مهم نبوداویل فقط بودنش مهم بودک به هرشرایطی بایدکنارم باشه،همه چی طبق روزادیگه میگذشت و اکثروقت هاوقتی بهم شب بخیر میگفتیم باهم میخوابیدیم ودیگه حق نداشتیم که تو مجازی باشیم،حس خیلی خوبی بود تاصبح چشاموباز میکردم پیامش روصفحه ی گوشیم بود،خیلی روزای عالی داشتم که یکی رو دوست دارم و کارهای خودم وجوری انجام میدم که وقتی به دیدنش میرم رولبش خنده بشینه،بیشتربه خودم میرسیدم،درک میکنی که چی میگم!وقتی یکی هست کنارت بیشتر به خودت میرسی تا اون کمبوداحساس نکنه ،روزهایکی یکی جلو میرفتن تا این که لست سین رسنیلی امد....
من بلدنبودم ک چی ب چیه نمیدونستم چه وقتایی بیداره چه وقتایی میخوابه،بعضی وقتا صب پیام میدادم وشب جوابم داده میشد،کم کم فهمیدم یه خلاتورابطمون ایجاد شده،نمیدونستم به خودم بفهمونم اینو،تنهاچیزی که مهم بودثانیه های بودنش بود که اگه نباشه دق میکنم ....کم کم بلاک واین چیزا امد،قهرهای طولانی وسردشدن رفتار،تاجایی باید چندین روز اصرار میکردم که ببینمش ،تا میدیدمش تمام غم هام یادم میرفت وانگار دنیا بهم داده بودن حیف،حیف.....که نمیدونستم نبایدزیادی دوسش میداشتم،انقدرزیاد دوسش داشتم که بودنم عادی شده بود.....یه روز رفت ودیگه ازش خبرنداشتم،دلم داغون شد شب هام تاصب بابیداری میگذشت که کجاست داره چیکا میکنه،نکنه یه نفردیه توزندگیش باشه،هرشب بغض میکردم اشک میریختم ومیمردم وزنده میشدم که خدایااااا ازت میخوام فقط برگرده....شب های زیادی اینجوری گذشت،یه شب دیه اشک نریختم اشکام خشک شده بود،دیه نتونستم گریه کنم،نمیدونستم چرادیگه حسی نداشتم،انگارمرده بودم،اره واقعا انقدرتوغمش صبح کردم که مردم
بعدمدتا برگشته بود،ولی من دیه اون ادم سابق نبودم ،دیه داغون نمیشدم که اگه نباشه،دییه مهم نبودبرام پیام بده یانه...بهم گفت حتماسرت گرم شده که رفتارت باهام سرده شده،طلبکاربود با اینکه منو کشته بود،حق داشت،دوست داشتن زوری نیست.
کم کم دورشدم ،دلم میخواست اون بیاددنبام وبگه بازی نبود،دلم میخواست دوباره زنده شم بخندم ولی حیف،دیه هیچ ذوقی تو وجودم نبود
خسته شده بودم،ازهمه چی فقط میخواستم که تنهاباشم،اما
هنوزممممممم دوسش دارمممممم😢
برام مهم نبوداویل فقط بودنش مهم بودک به هرشرایطی بایدکنارم باشه،همه چی طبق روزادیگه میگذشت و اکثروقت هاوقتی بهم شب بخیر میگفتیم باهم میخوابیدیم ودیگه حق نداشتیم که تو مجازی باشیم،حس خیلی خوبی بود تاصبح چشاموباز میکردم پیامش روصفحه ی گوشیم بود،خیلی روزای عالی داشتم که یکی رو دوست دارم و کارهای خودم وجوری انجام میدم که وقتی به دیدنش میرم رولبش خنده بشینه،بیشتربه خودم میرسیدم،درک میکنی که چی میگم!وقتی یکی هست کنارت بیشتر به خودت میرسی تا اون کمبوداحساس نکنه ،روزهایکی یکی جلو میرفتن تا این که لست سین رسنیلی امد....
من بلدنبودم ک چی ب چیه نمیدونستم چه وقتایی بیداره چه وقتایی میخوابه،بعضی وقتا صب پیام میدادم وشب جوابم داده میشد،کم کم فهمیدم یه خلاتورابطمون ایجاد شده،نمیدونستم به خودم بفهمونم اینو،تنهاچیزی که مهم بودثانیه های بودنش بود که اگه نباشه دق میکنم ....کم کم بلاک واین چیزا امد،قهرهای طولانی وسردشدن رفتار،تاجایی باید چندین روز اصرار میکردم که ببینمش ،تا میدیدمش تمام غم هام یادم میرفت وانگار دنیا بهم داده بودن حیف،حیف.....که نمیدونستم نبایدزیادی دوسش میداشتم،انقدرزیاد دوسش داشتم که بودنم عادی شده بود.....یه روز رفت ودیگه ازش خبرنداشتم،دلم داغون شد شب هام تاصب بابیداری میگذشت که کجاست داره چیکا میکنه،نکنه یه نفردیه توزندگیش باشه،هرشب بغض میکردم اشک میریختم ومیمردم وزنده میشدم که خدایااااا ازت میخوام فقط برگرده....شب های زیادی اینجوری گذشت،یه شب دیه اشک نریختم اشکام خشک شده بود،دیه نتونستم گریه کنم،نمیدونستم چرادیگه حسی نداشتم،انگارمرده بودم،اره واقعا انقدرتوغمش صبح کردم که مردم
بعدمدتا برگشته بود،ولی من دیه اون ادم سابق نبودم ،دیه داغون نمیشدم که اگه نباشه،دییه مهم نبودبرام پیام بده یانه...بهم گفت حتماسرت گرم شده که رفتارت باهام سرده شده،طلبکاربود با اینکه منو کشته بود،حق داشت،دوست داشتن زوری نیست.
کم کم دورشدم ،دلم میخواست اون بیاددنبام وبگه بازی نبود،دلم میخواست دوباره زنده شم بخندم ولی حیف،دیه هیچ ذوقی تو وجودم نبود
خسته شده بودم،ازهمه چی فقط میخواستم که تنهاباشم،اما
هنوزممممممم دوسش دارمممممم😢
- ۱۰.۱k
- ۲۹ دی ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط