رقص شمشیررادیدم نهانش کرده ام

رقص شمشیررادیدم نهانش کرده ام
درداین راعلقمه باتوبیانش کرده ام
ان گلوی زخمی وخورشیدبرسرنیزه ها
تیراین غم رابه جان تااستخوانش کرده ام
گوشواره نیلی جلاددشت نینوا
من شکستم هرنگه در کاروانش کرده ام
دیدگاه ها (۲)

«پیرمرد راست می‌گفت؛ زندگی انگار هیچ‌وقت قواره‌اش به تنِ ما ...

و چهل روز گذشت...💔*چهل روزه که تو از تهران رفته ای...چهل روز...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۲ قسمت ۳‌در انتهای تونل، در...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

فعلا نیک نیم نداره

🔺 سردار عظمایی: دلاورمردی رزمندگان اسلام در جبهه‌ی جنوب و در...

موسیقی

پارت شانزدهم | قلبی که لو می‌رود...از آن روزی که جنگکوک جان ...

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ³شب...ساعت از دو بامداد گذشته بود. س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط