سلام

سلام
سحری که گذشت آخرین سحری بود که تو سیاهی شب
بی هوا لیوان چای چپه میشه و عطر غذای گرم توی خونه ها میپیچه
صدای خنده بعضی ها بلندو
صدای بغض بعضی ها کنار پنجره ها شنیده میشه
رمضون به شیرینی حل شدن یک نبات توی چایی تموم شد
گرمای انرژی بخشش رو یک ماه به دل های ما بخشید
خیلی ها تو این شبا از خدا گله کردند
خیلی ها با توفیق بودن صله رحم کردند
خیلی ها خدارو شکر کردند
خیلی ها عزیزی رو ازدست دادند
خیلی ها به اون که میخواستند رسیدند
خیلی ها بخشیده شدن از مسیر کج شون برگشتن...
خیلی ها مسکوت ماندن وبازهم از حرکت ترسیدن
اما میخواهم این روز آخری صدای
اذان,یاربنا که بلند شدهر کجای این
زمین گردبودین خودتونو رو به پنجره اتاقی برسونیدو برای دیده شدن هلال آرزوی همه انسانهای
روی زمین دعا کنید......
آخرین روزه۱۳۹۵تون بخیر و شادی....
طاعات,و عبادات مقبول درگاه خداوندی,عید سعیدفطر بر تمامی
دوستان پیشاپیش مبارک باد....
دیدگاه ها (۵)

پارت ۵۶

#رمان#تهیونگ#جادویی🖤 گردنبند آرزوهاپارت چهارم | پیام مرموزا....

وقتی جونگ‌کوک محافظ شخصیت بود و تنها چیزی که اجازه نداشت، عا...

part 12

بهار بدون تو

•●عـنـوان: ܩوریرتی وطܔ پرࡄت- 𝆏2●•_ویلیام جیمز موریارتی_توی ی...

dark life =36جیمین تقلا کرد. سعی کرد خودش رو آزاد کنه. ولی ت...

ادامه پارت 156رفتم لب پنجره قصر انگار اروم بود....اروم چه وا...

رقص سایه‌ها | پارت ۱۹: فرار از میانِ سایه‌هاصدایِ برخوردِ چک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط