گفتی :برم؟!

گفتی :برم؟!
گفتم:چرا؟
گفتی پریشونی بسه
گفتی یکی دل تنگمه
خیلی برام دلواپسه
گفتی : برم؟
گفتم: برو.
اما نگفتم تا ابد
با رفتنت تووی چشام
اشک جدایی حلقه زد
تنهام خیالت پیشمه
زخم دله درویشمه
هر جا بسوزم خاطرت
خاکستر آتیشمه
بی شعله میسوزم ولی
ای عشق خاموشم مکن
با من بمان با من بمان
هرگز فراموشم مکن
من قلب چاقو خورده ام
من زنده هم من مرده ام
با بودنت گل کرده ام
با رفتنت پژمرده ام...
دیدگاه ها (۱۳)

اینو پاک کنید اصصصصن ناراحت نمیشم...;-)

من ۳

از عمر ، همیشه حاصلم پاییز استانگار که در آب و گلم پاییز است...

به این حرفای تکراری که تو هر جمله میاری به این احساس سردرگم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط