سیر نمی شود دلم، هرچه نگاه می کنم

سیر نمی شود دلم، هرچه نگاه می کنم
مانده ام و نمی روم، عمر تباه می کنم
امشب از این ترانه ها، بوی‌خوشی نمی‌رسد
"شعر سپید" می شود، هر چه سیاه می کنم
خسته‌یِ‌خسته ام دِگر، خسته از این و آن، همه
راز و نیاز خویش را ، با دلِ چاه می کنم
قطعِ امید کرده ام ، از تو وُ از بهشتِ تو
هرچه که توبه کرده ام، باز گناه می کنم
فرصت زنده بودنم، بسته به یک نَفَس شده
این نفسِ بریده را، نذرِ تو " آه " می کنم
لحظه‌یِ آخر است وُ من، با قلمِ خیالِ خود
حلقه‌یِ دارِ خویش را، هدیه به ماه می کنم
دیدگاه ها (۲۱)

رفته رفته از محبت سیر شو، بعدش برو!از دل و دل‌بستنم دلگیر شو...

تا زمانی که تو هستی غزلم جان دارد شعر من با تو فقط شور فراو...

گریه های تلخ او با ادعایش جور نیست عاشقم اما هوایم با هوایش ...

دل داده به سوسوی چراغی متفاوتآنسوتر از این خانه کلاغی متفاوت...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿از این نامردمی‌ها می‌گریزم،از این جنج...

https://wisgoon.com/kookjkoooمن اولین و آخرین خریدار اداتمام...

عاشقانه های شبنم

دردهای منجامه نیستندتا ز تن در آورمـچامه و چکامه نیستندتا به...

📷💙عزیزِ جانم سلامصدای خسته‌ام را چون کبوتری سپید از عمق این ...

گاهي گمان نميکني ، ولي خوب مي‌شود ،گاهي نمي‌شود که نمي‌شود ک...

این چشم غره‌های پدر از چیست؟ ... مادر من اشتباه نکردم کهتا چ...

»»» آیه ی روز :**************(ارسال شده توسط برنامه ی «قلم ق...

🐰 من می‌خوام حلقه رو فقط روزای خاص بندازم، چون حس می‌کنم اگه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط