بابا اون پرنده که میگفتی تو قفسه

بابا اون پرنده که میگفتی تو قفسه
میخواد پر بزنه بره ولی کو نَفَسِه ...
دیدگاه ها (۳)

بغض کردیم و حسودان جهان شاد شدند!دلمان تنگ شدوُ قافیـه ها ری...

به هر دری که زدم نشد گره ز کارم بازگره گشا تو بودی یا که حضر...

- خدا قلم زد و شب را ادامه دار کشید..مرا مسافرِ شب‌های انتظا...

#داستان_شیر_و_موشبود شیری به بیشه ای خفته موشکی کرد خوابش آش...

یکی درو باز نکنہ بیاد تو گردنمو بزنہ برہ

قدیم قدیما ! قدیما یه پنجشنبه جمعه بود و یه خونه پدربزرگ با ...

اون دوستم باید بزنه تو کار معلمی-

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط