دو پارتی از چانگبین وقتی
دو پارتی از چانگبین: (وقتی....)
ات: پس برو با همون دختره ی عوضی احتیاجی به کسی مثله تو ندارم
از حرفت خیلی عصبانی شده میخواست بهت سیلی ای بزنه که زودتر از کار اون غش کردی که تمام عصبانیتش تو یه ثانیه از بین رفت و کاری میخواست بکنه رو فراموش کرد و سریع اومد بغلت کرد
چانگبین: ا..ات حالت خوبه؟تورو خدا پاشو....منو ببخش
به شدت استرس گرفته بود چون واقعا رنگ پوستت پریده بود و زیر چشمات سیاه شده بود تنها کاری که به ذهنش زده بود اینکه سریع ببرتت بیمارستان، سریع کتشو برداشت بغلت کرد و با ماشین رسوندتت به بیمارستان
(بیمارستان)
نیم ساعتی میشد که بهت سروم زده بودن و و تو حالت بهتر شده بود چانگبین هم خدا خدا میکردم زود بهوش بیای، که چشمات رو باز کردی و به اولین کسی که چشمت خورد نگا کردی
ات: چ..چانگبینی....
چانگبین: ات...ا...ات حالت خوبه؟ بهتری
ات: اره...خ..خیلی خوبم...چی شد یه لحظه
چانگبین: بغلت کرد- خیلی ترسیده بودم
ات: لبخند- نگران نباش بابا خوبم
چانگبین: چرا آخه آنقدر به خودت سخت گرفتی
ات: سخته چی آخه من به این خوبی
چانگبین: حق نداری دیگه آنقدر سخت گیری کنی
ات: چی...نمیخوا....
چانگبین: گوش ندی تنبیه میشی
ات: د ای باباااااااا
چانگبین: بعله
ات: ولی چانگبین...
چانگبین: جونم
ات: تو واقعا اکست رو به من ترجیح میدی آنقدر بد بودم؟
چانگبین: ن..نه نه متاسفم یچیزی گفتم...واقعا حواسم به کارها و حرفایی که میزدم نبود...منو ببخش
ات: اشکالی نداره من همیشه دوست دارم و میدونم چقدر خوش قلبی
چانگبین: لبخند-
پایاننننن✨
(چطور بود؟
به ولله خیلی فکر کردم که خدایا سر چی دعوا کنم کلی از خانوادم هم کمک گرفتم ولی چیز جالبی به ذهنم نرسید🥲😂منو ببخشید)
(راستی پستا ۱۰۰ تایی شدددددددددد 🥳🥳🥳🥳🥳)
ات: پس برو با همون دختره ی عوضی احتیاجی به کسی مثله تو ندارم
از حرفت خیلی عصبانی شده میخواست بهت سیلی ای بزنه که زودتر از کار اون غش کردی که تمام عصبانیتش تو یه ثانیه از بین رفت و کاری میخواست بکنه رو فراموش کرد و سریع اومد بغلت کرد
چانگبین: ا..ات حالت خوبه؟تورو خدا پاشو....منو ببخش
به شدت استرس گرفته بود چون واقعا رنگ پوستت پریده بود و زیر چشمات سیاه شده بود تنها کاری که به ذهنش زده بود اینکه سریع ببرتت بیمارستان، سریع کتشو برداشت بغلت کرد و با ماشین رسوندتت به بیمارستان
(بیمارستان)
نیم ساعتی میشد که بهت سروم زده بودن و و تو حالت بهتر شده بود چانگبین هم خدا خدا میکردم زود بهوش بیای، که چشمات رو باز کردی و به اولین کسی که چشمت خورد نگا کردی
ات: چ..چانگبینی....
چانگبین: ات...ا...ات حالت خوبه؟ بهتری
ات: اره...خ..خیلی خوبم...چی شد یه لحظه
چانگبین: بغلت کرد- خیلی ترسیده بودم
ات: لبخند- نگران نباش بابا خوبم
چانگبین: چرا آخه آنقدر به خودت سخت گرفتی
ات: سخته چی آخه من به این خوبی
چانگبین: حق نداری دیگه آنقدر سخت گیری کنی
ات: چی...نمیخوا....
چانگبین: گوش ندی تنبیه میشی
ات: د ای باباااااااا
چانگبین: بعله
ات: ولی چانگبین...
چانگبین: جونم
ات: تو واقعا اکست رو به من ترجیح میدی آنقدر بد بودم؟
چانگبین: ن..نه نه متاسفم یچیزی گفتم...واقعا حواسم به کارها و حرفایی که میزدم نبود...منو ببخش
ات: اشکالی نداره من همیشه دوست دارم و میدونم چقدر خوش قلبی
چانگبین: لبخند-
پایاننننن✨
(چطور بود؟
به ولله خیلی فکر کردم که خدایا سر چی دعوا کنم کلی از خانوادم هم کمک گرفتم ولی چیز جالبی به ذهنم نرسید🥲😂منو ببخشید)
(راستی پستا ۱۰۰ تایی شدددددددددد 🥳🥳🥳🥳🥳)
- ۱۳.۷k
- ۱۴ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط