ادامه ی فیک با جیمین پارت
ادامه ی فیک با جیمین . پارت ۳💗
اسلاید دوم لباس شبه جیمین
اسلاید سوم لباس خونه ی جیمین
اسلاید چهار و پنج خونه ی جیمین🥰
.
.
چند ساعت گذشته بود و جیمین برنگشته بود. نگران شدی،گوشیت برداشتی و بهش زنگ زدی جواب نداد و قطع کرد. سریع رفتی دم در و منتظر نشستی تا برگرده. یک ساعت بود که نشسته بود،خسته شدی و رفتی یکم اب بخوری. یکی پشت سرت اومد و دستش رو دور کمرت پیچید
&-سلام پرنسس کوچولو
+-اهه،جیمین دوباره ترسیدم(با خنده)
جیمین بردت و کنار خودش رو صندلی نشستی.
&-یه چیزی بگم؟
+-اره بگو
&-تو...،تو باید بری. اینجا برات خطرناکه(بغض کرد)
+-یعنی منو دوست نداری؟
&-نه معلومه که دوست دارم.
ناخداگاه خودت بهش نزدیک کردی و محکم بغلش کردی
+-من تا اخرش باهاتم..... ددی
&-وایسا،الان چیگفتی؟
+-گفتم تا اخرش باهاتم
&-نه اون کلمه بعدیش چی بود نشنیدم
پوزخندی زدی
+-شنیدی دیگه.... ددی
&-افرین از الان به بعد من و ددی صدا میزنی.
محکم بغلت کرد و موهات رو بوسید.
گوشی جیمین زنگ خورد. نامجون بود(نامجون رییس گروهشونه و اگر کاری پیش بیاد ایشون اطلاع میدن).
جیمین سریع جواب داد.(علامت نامجون@)
&-سلام
@-سلام بد موقع زنگ نزدم؟
&-نه،امرتون؟
@-یه مشکله خیلی جدی پیش اومده همه اینجان سریع بیا. میدونم تازه برگشتی ولی اجباریه.
&-اوکی مشکلی نیست
قطع کرد. جیمین دستت رو گرفت
&-ببخشید الان باید برم زود میام باشه پرنسس؟
+-باشه ددی
جیمین سریع لباس پوشید و رفت. تو خوابیدی.
.
.
.
.
شرط پارت بعدی❣️
لایک❤️۱۷
کامنت🤍۱۷
منتظرم😘
اسلاید دوم لباس شبه جیمین
اسلاید سوم لباس خونه ی جیمین
اسلاید چهار و پنج خونه ی جیمین🥰
.
.
چند ساعت گذشته بود و جیمین برنگشته بود. نگران شدی،گوشیت برداشتی و بهش زنگ زدی جواب نداد و قطع کرد. سریع رفتی دم در و منتظر نشستی تا برگرده. یک ساعت بود که نشسته بود،خسته شدی و رفتی یکم اب بخوری. یکی پشت سرت اومد و دستش رو دور کمرت پیچید
&-سلام پرنسس کوچولو
+-اهه،جیمین دوباره ترسیدم(با خنده)
جیمین بردت و کنار خودش رو صندلی نشستی.
&-یه چیزی بگم؟
+-اره بگو
&-تو...،تو باید بری. اینجا برات خطرناکه(بغض کرد)
+-یعنی منو دوست نداری؟
&-نه معلومه که دوست دارم.
ناخداگاه خودت بهش نزدیک کردی و محکم بغلش کردی
+-من تا اخرش باهاتم..... ددی
&-وایسا،الان چیگفتی؟
+-گفتم تا اخرش باهاتم
&-نه اون کلمه بعدیش چی بود نشنیدم
پوزخندی زدی
+-شنیدی دیگه.... ددی
&-افرین از الان به بعد من و ددی صدا میزنی.
محکم بغلت کرد و موهات رو بوسید.
گوشی جیمین زنگ خورد. نامجون بود(نامجون رییس گروهشونه و اگر کاری پیش بیاد ایشون اطلاع میدن).
جیمین سریع جواب داد.(علامت نامجون@)
&-سلام
@-سلام بد موقع زنگ نزدم؟
&-نه،امرتون؟
@-یه مشکله خیلی جدی پیش اومده همه اینجان سریع بیا. میدونم تازه برگشتی ولی اجباریه.
&-اوکی مشکلی نیست
قطع کرد. جیمین دستت رو گرفت
&-ببخشید الان باید برم زود میام باشه پرنسس؟
+-باشه ددی
جیمین سریع لباس پوشید و رفت. تو خوابیدی.
.
.
.
.
شرط پارت بعدی❣️
لایک❤️۱۷
کامنت🤍۱۷
منتظرم😘
- ۲.۸k
- ۲۸ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط