چندپارتی وقتی برای اینکه لجش رو در بیاریpt

چندپارتی: وقتی برای اینکه لجش رو در بیاری...pt³
*بچه ها من یذره موقع نوشتن این پارت سرما خورده بودم خیلی حال نداشتم واسه همین خیلی نمیدونم خوب شده یا نه
به هر حال امیدوارم دوستش داشته باشید *
رسیدن به مهمونی..تهیونگ با لبخند در ماشین رو برای سایو باز کرد و دستشو گرفت و وارد مهمونی شدن..به همه سلام کردن و وقتی رفتن که به تهیون سلام کنن...سایو لبخند گرمی زد:"اوه سلام تهیون شییی حالت چطوره؟؟"
تهیونگ تا حالا ندیده بود که سایو انقدر گرم با داداشش حرف بزنه!...ولی سعی کرد جدی نگیره..ولی سایو نقشه ای کشیده بود که هیچکس جز خودش خبر نداشت..تو کل مهمونی سایو اصلا به تهیونگ توجهی نداشت..کنار تهیون(مثلااااا داداش تهیونگ ) وایساده بود و باهاش خوب و بش میکرد..همش از اون تعریف میکرد:"واقا خوشتیپ شدیااا"
"ببینم موهاتو کاری کردی؟؟اخه خیلی خوب شده به تهیونگم بگم بره موهاشو اینجوری کنه!''
''کت شلوارت خیلیییی بهت اومده!"
و...
تهیونگ کم کم عصبی شد...ولی نشون نداد چون نمیخواست مهمونی رو خراب کنه..و برادر تهیونگ هم میتونست بفهمه که سایو داره بیش از حد معمول باهاش خوب رفتار میکنه و تعجب کرده بود..تو کل مهمونی سایو فقط کنار تهیون بود..تهیون نگاه های ریزی به برادرش میکرد و میتونست بفهمه که داره حرص میخوره از دست پارتنرش..سایو هم اینو خوب میفهمید ولی..
از این حرص خوردن تهیونگ لذت میبرد!
یه جورایی داشت..انتقام میگرفت!
ولی تهیونگ رو زیادی عصبی کرده بود و اون به سختی داشت خودش رو کنترل میکرد!
.
.
بالاخره مهمونی تموم شد..ولی وقتی خواستن خداحافظی کنن سایو تهیون رو بغل کرد!...صبر تهیونگ داشت تموم میشد..ولی بازم جلوی خودش رو گرفت..وقتی سایو تهیون رو بغل کرد تهیون شک شد و زیر لب گفت:"دیگه مطمئنم تهیونگ هردوتامون رو میکشه!"
سایو لبخند زد:"نچ نچ..اون همچین کاری حق نداره بکنه!"
و بعد خدافظی کرد و رفت سمت ماشین..در ماشین رو باز کرد و نشست..تهیونگ با سرعت به سمت خونه رانندگی میکرد..سایو بهش اهمیتی نمیداد و تو کل راه باهم حرف نمیزدن...هرچند که سایو از این سرعت زیاد تهیونگ میترسید ولی به روی خودش نیاورد..و بالاخره رسیدن خونه...سایو پیاده شد و زودتر از تهیونگ به خونه رفت
لباس هاشو عوض کرد و نشست پشت میز توالتش و داشت آرایشش رو پاک میکرد و تهیونگ در حالی که کتش رو دستش گرفته بود دم در وایساده بود...سابو بهش اهمیتی نداد..تهیونگ تحمل نکرد:"ببینم..امشب..خیلی بهت خوش گذشت نه؟"
سایو یه دیقه مکث کرد و به آینه نگاه کرد..و جوابی نداد و کارشو ادامه داد..تهیونگ نزدیک تر اومد:"بردن آبروی من برای تو...یه شوخیه آره؟'"
سایو با لحن سرد گفت:"هوففف بس کن تهیونگ.."
ولی تهیونگ عصبی تر از همیشه با صدای بلند گفت:"من بس کنم؟؟یا تو خانم کیم؟''
''ببخشید دقیقا من چیکار کردم که باید بس کنم؟!"
تهیونگ پوزخند زد:"کنار تهیون امشب خوش گذشت بهت؟"
''آره خیلی!...''
تهیونگ دوباره با صدای بلند گفت:"همه توی مهمونی داشتن تورو نگاه میکردن!..یه جوری چسبیده بودی به تهیون انگار اون دوست پسرته نه من!"
"تو الان داری به داداش خودت حسودی میکنی؟"
''من اصن کی گفتم که حسودی کردم؟؟نه من حسودی نکردم ولی تو...تو کل مهمونی پیش اون بودی انگار نه انگار منم اونجا بودم!"
"بیخیال تهیونگ اتفاقی نیوفتاده که چرا انقدر شلوغش میکنی؟"
تهیونگ ادامه داد:"وای...باورم نمیشه..منم اگه این کارو کرده بودم تو میشستی نگاهم میکردی میگفتی بیخیال؟؟"
سایو هم مثل تهیونگ داد زد:"آخه نه اینکه نکردی!..میبینی..میبینی چه حسی داره یه نفر مثل خودت باهات رفتار کنه؟!..فهمیدی منم چه حسی داشتم اون موقع؟؟"
"منظورت چیه؟؟کدوم موقع؟؟"
"تهیونگ خوب بلدی خودتو به نفهمی بزنی نه؟*پوزخند*"
ولی تهیونگ واقا نمیتونست کارهای سایو رو درک کنه!
ادامه دارد...
خلاصه که ربات فعاله رفیق
نظرتون برام با ارزشه
هیت و توهین نه نظره و نه قابل احترام...💗
دیدگاه ها (۳۴)

نمیدونم چی بگم....امیدوارم جواب همرو داده باشم حرفی سوالی چی...

چندپارتی: وقتی برای اینکه لجش رو در بیاری...pt⁴(end)تهیونگ ش...

چندپارتی: وقتی برای اینکه لجش رو در بیاری...pt²مراسم اهدای ج...

تولدت مبارک https://wisgoon.com/army_girl777 عزیز🩷تک پارتی:و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط