آه از این غربت نزدیک

آه از ایــن غـربـت نـزدیـک
و از آن حـسـرت دور....

عـشـق در سیـنه ی مـن هـست و
در آغـوشـم نیـسـت...❄
دیدگاه ها (۲)

مــرابه آغــوشـت کــشیـدیبـه صـلیبـی کـهسـرنـوشــتـم بـود!

رفــتار مــن تـوے زنــدگے خیـلے سـادسـتــ...تـو بـا مـن خـوب...

صــبور بـاش..بعـضـے وقــتـا بایــد براے رســیدن بـہ بـهتریـن...

بــه مــن زنــگ نــزن بــه دیــدنــم بــیــا !ایـن تــلــفــ...

پارت ۹اوبیتو بعد از آغوش گرمی که 'استاد' به او هدیه داد، احس...

پارت ۱۳صبح مادارا داشت موتورش را برای مسابقه تمیز میکرد. هر ...

پارت 3

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط