خسته ام از این کویر این کویر کور و پیر

خسته ام از این کویر، این کویر کور و پیر

این هبوط بی دلیل، این سقوط ناگزیر

آسمانِ بی هدف، بادهای بی طرف

ابرهای سر به راه، بیدهای سر به زیر

ای نظارۀ شگفت، ای نگاه ناگهان!

ای هماره در نظر، ای هنوز بی نظیر!

آیه آیه ات صریح، سوره سوره ات فصیح!

مثل خطی از هبوط، مثل سطری از کویر

مثل شعر ناگهان، مثل گریه بی امان

مثل لحظه های وحی، اجتناب ناپذیر

ای مسافر غریب، در دیار خویشتن

با تو آشنا شدم، با تو در همین مسیر

از کویر سوت و کور، تا مرا صدا زدی

دیدمت ولی چه دور! دیدمت ولی چه دیر!

این تویی در آن طرف، پشت میله ها رها!

این منم در این طرف، پشت میله ها اسیر!

دست خستۀ مرا، مثل کودکی بگیر

با خودت مرا ببر، خسته ام از این کویر
دیدگاه ها (۷)

گاهی چ اصرار بیهوده ایست......اثبات دوست داشتنمان به آدم ها...

خسته ام از روزگار از چهره ام معلوم نیست؟خنده ام مصنوعی است،ا...

ساده هستمساده می بینمساده دیده ام زندگی رافکر نمی کردم جرم م...

دلم میخواد مثل بچگیا بشینم تو بغل بابامو چوغولی اونایی رو بک...

قاتل قلبم پارت ۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط