خیال کردم توهم درد آشنایی

خیال کردم توهم درد آشنایی
به دل گفتم توهم همرنگ مایی
خیال کردم توهم دروادی عشق
اسیر حسرت و رنج وبلایی
ندونستم تو بی مهرو وفایی
نفهمیدم گرفتار هوایی
ندونستم پس دیدار شیرین
نهفته چهره تلخ جدایی

تو که گفتی دلت عاشق ترین
دلت عاشق ترین قلب زمین
همیشه مهربونه با دل من
برای قلب تنهام همنشینه
چرا پس به تیغ بی وفایی
شده قربانیت بی خون بهایی
نفهمیدی امید نا امیدی
رها کردی دلم رفتی کجایی
زبس ازار دادی روزو شب دل
دل دیوانه ام آخر شد عاقل
دل غافل شد عاقل دست برداشت
ز امید خیالی خام و باطل
دیدگاه ها (۷)

خنده از میـکده بگـریخت ، کجــائی ساقی؟بر سـر میـکده غــم ریخ...

باز پاییز برای تو نبارم سخت استپای هر خاطره ات بغض نکارم سخت...

رها کردیم خالق را ، گرفتاران ادیانیم !تعصب چیست در مذهب ؟! م...

فکر کردی گریه رسوا می شود ؟ این طور نیست !با غزل دردت مداوا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط