زآتش پنهان عشق ، هر که شد افروخته

زآتش پنهان عشق ، هر که شد افروخته

دود نخیزد ازو ، چون نفس سوخته

دلبر بی خشم و کین ، گلبن بی رنگ و بو ست

دلکش پروانه نیست ،شمع نیفروخته

در وطن خود گهر ، آبله ای بیش نیست

کی به عزیزی رسد ، یوسف نفروخته

مایه ی ارام دل ،چشم هوس بستن است

از تپش آسوده است ،باز نظر دوخته

شاید کاید به دام ،مرغ پریده ز چنگ

گرم نگردد دگر ، عاشق وا سوخته

داروی بیماری اش ، مستی پیوسته است

چشم تو این حکمت از پیش که آموخته ؟

آمد و آورد باز ، از سر کویش کلیم

بال و پر ریخته ، جان و دل سوخته

#کلیم_کاشانی
دیدگاه ها (۳)

...ز آتش پنهان عشق، هر که شد افروختهدود نخیزد ازو، چون نفس س...

‍ تو دلت سنگ و دلم چشم به در دوخته استنزن آتش به درختی که خو...

تو دلت سنگ و دلم چشم به در دوخته استنزن آتش به درختی که خودش...

‍ ‍ تو دلت سنگ و دلم چشم به در دوخته استنزن آتش به درختی که...

تو دلت سنگ و دلم چشم به در دوخته استنزن آتش به درختی که خودش...

تو دلت سنگ و دلم چشم به در دوخته استنزن آتش به درختی که خودش...

تو دلت سنگ و دلم چشم به در دوخته استنزن آتش به درختی که خودش...

شعری بسیار زیبا طولانی هستش اما ارزش خوندن داره حتما تا آخر ...

#شاهنامه #بیژن_و_منیژه #۶۶دایه در دم نزد بانویش آمد و منیژه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط