مینویسم برای تو از دست رفته

مینویسم برای تو از دست رفته
که هرکجای جهانی، بازگرد...
مینویسم که بخوانی و بدانی،
جهانم خالی از هر موجودیست،
زمانی که تو را ندارم...
مینویسم به جبران تمام روزها و شب‌هایی که داشتمت ولی حواسم پرت روزمرگی‌هایم بود
مینویسم دوستت دارم برای توی از دست رفته،
که بخوانی و بازگردی
جهانِ کوچک من،
کجای جهانى که هرچه جستجو میکنم،
چشمانم تو را نمیبینند...
میگویم بازگرد و پژواک صدایم جهان را پر کرده است،
ولی اثری از تو نیست...
من تو را در همه‌ى عالم میجویم و در انتها باز هم به هیچ میرسم
مینویسم که به گوشَت برسد
مینویسم که شايد کسی برایت بخواندَش
مینویسم خوبم که به رسم گذشته دلت شورم را نزند...
ولی تو بدان که سرگردان و دلگیرم
دلگیر از تمام روزها و شب‌هایی که میگذرند و نبودنت را طولانی‌تر میکنند
میگویم دلتنگم ولی تو بخوان،
نبودنت مرا شکسته است...
من میگویم خسته‌ام ولی تو بخوان،
دلم آغوش میخواهد،
به امنيتِ تنِ تو...
جهانِ کوچکِ من؛
بازمیگردانمت به آغوشی که وطن توست،
و میبوسمت به جبران تمام لحظاتی که نبودى...
جای جای این کره‌ی خاکی را،
برای تو که جهان کوچک منی زیر پا میگذارم
و دنیا را به تماشا می‌نشانم که گاهی میشود يک جهانِ دوست داشتنى به کوچکى "تــو" داشت

_علی قاضی نظام
دیدگاه ها (۶)

ڪــرســی را یــادتــان هســت؟ نــه ســرمــا ســرمــای آن روز...

یا برو یا بمان میدانی وقتی قبل از برگشتن، فعل رفتنی در کار ب...

اینطوری که نمیشود! ذخیره عشق هایمان رو به پایان استباید کاری...

میگه:اگه میخوای خیاط بشیازشکافتن خسته نباشاشتباه که کردی دلت...

میگویم دلتنگم ولی تو بخوان ،نبودنت مرا شکسته است...من میگویم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط