part28

part28


تولهی کوچولو که باالخره بعد از چند وقت تغذیه و استراحت مناسب بهلطف
پدرش جون گرفته بود با کنجکاوی و درحالیکه از سینهی امگا آویزون بود و
دمش رو تکون میداد، به مرد نگاه کرد .
قطعاً دیدن یه فرد عادی، جونگکوک رو تا حد مرگ نمیترسوند؛ ولی حاال...
فردی که مقابلش بود، بهعنوان ژنرال کرهای باید برای پسرک ژاپنی و تولهی
کوچیکش، تهدید وحشتناکی به حساب میاومد! مخصوصاً که مرد صورتش رو
پوشونده بود و جونگکوک نمیتونست درست و واضح ببینتش!
با دیدن اسلحه توی دست مرد، اخمی کرد و دندونهاش رو روی هم سایید. با
خرخر و غرش ناراضی بودنش از ورود بدون اجازهاش رو نشون داد و بهوضوح
به مرد مقابلش فهموند که اگه قصد آسیب زدن به تولهاش رو داشته باشه،
باهاش درگیر میشه.
ژنرال پوفی کرد و اسلحهاش رو داخل کتش چپوند. بهعنوان یه آلفای غالب و
رهبر که از قدرت زیادی برخوردار بود، هیچ نیازی به یه اسلحه برای جنگیدن
با امگای ضعیف و خستهی روبهروش نداشت!
دیدگاه ها (۰)

part29قدمی به دوتا گرگ زیبا و ملوس روبهروش نزدیک شد و با صدا...

part30_زود باش! امگا که چارهای نمیدید، کت بلند رو دور تنش پی...

part27 رایحهی شیرین و آشنایی تموم سالن رو در برگرفته و اون گ...

part26آروم همونطور که کت بلندش رو از برف میتکوند، وارد عمارت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط