اسم بازیگران زندگی
اسم : بازیگران زندگی
part35
(ویو ا.ت)
جیوو : عزرائیل بهتر از توئه
میخواستم بخندم اما به زور جلوی خودم رو گرفتم
جونگکوک : حرفت رو نشنیده میگیرم
جیوو که فهمید چه غلتی کرده سریع از برادر بزرگترش عذر خواهی کرد
جیوو : ببخشید داداشتی بهترین شاهزاده دنیا
جونگکوک : دلت کتک میخواد؟
جیوو : نه نه ساکت میشم
دیگر هیچ حرفی نزد...یهو ماشین وایساد اما من پیاده نشدم چون تو فکر بودم، که یهو یکی در رو برام باز کرد...نگاش کردم...جونگکوگ
جونگکوک : نمیخوای بیای پایین؟
ا.ت : بهت که گفتم ادای نجیب زاده هارو در نیار
جونگکوک : اداشون رو در نمیارم چون واقعا یکی از اونا هستم
تاحالا ندیدم کسی به خودش بگه نجیب زاده چقدر اعتماد به نفس داره
جونگکوک : بیا پایین میخوام ماشین رو قفل کنم
سریع از ماشین اومدم پایین و رفتم کنار جیوو وایسادم ، جونگکوک ماشین رو قفل کرد و اومد وایساد کنار جین و هممون داشتیم به ورودی پاستژ نگاه میکردیم
ا.ت : واو حتی بیرونشم قشنگه چه برسه داخلش
جین : به نظرت قشنگه
ا.ت : خیلی
فقط من بین اونها همچین چیزی را ندیده ام چون مثل اونها پولدار نیستم
جیوو : اهم...خب بریم داخل
ا.ت : بریم
رفتیم داخل ، دهنم از قشنگیه پاساژ باز ماند : پله برقی ، نورهایی که برای هر ویترین لباس زده بودن ، چند طبقه داشت.
یهو یه دستی دهنم رو بست
جونگکوک : دهنت رو ببند یه چیزی میره توش
ا.ت : مثلا چی؟
جونگکوک : مثلا زبون من
با این حرفش مثل گوجه فرنگی از خجالت قرمز شدم
...
ادامه دارد🦋🕸
[اسلاید۲ و ۳ پاساژ]
شرط : ۱۲ لایک
part35
(ویو ا.ت)
جیوو : عزرائیل بهتر از توئه
میخواستم بخندم اما به زور جلوی خودم رو گرفتم
جونگکوک : حرفت رو نشنیده میگیرم
جیوو که فهمید چه غلتی کرده سریع از برادر بزرگترش عذر خواهی کرد
جیوو : ببخشید داداشتی بهترین شاهزاده دنیا
جونگکوک : دلت کتک میخواد؟
جیوو : نه نه ساکت میشم
دیگر هیچ حرفی نزد...یهو ماشین وایساد اما من پیاده نشدم چون تو فکر بودم، که یهو یکی در رو برام باز کرد...نگاش کردم...جونگکوگ
جونگکوک : نمیخوای بیای پایین؟
ا.ت : بهت که گفتم ادای نجیب زاده هارو در نیار
جونگکوک : اداشون رو در نمیارم چون واقعا یکی از اونا هستم
تاحالا ندیدم کسی به خودش بگه نجیب زاده چقدر اعتماد به نفس داره
جونگکوک : بیا پایین میخوام ماشین رو قفل کنم
سریع از ماشین اومدم پایین و رفتم کنار جیوو وایسادم ، جونگکوک ماشین رو قفل کرد و اومد وایساد کنار جین و هممون داشتیم به ورودی پاستژ نگاه میکردیم
ا.ت : واو حتی بیرونشم قشنگه چه برسه داخلش
جین : به نظرت قشنگه
ا.ت : خیلی
فقط من بین اونها همچین چیزی را ندیده ام چون مثل اونها پولدار نیستم
جیوو : اهم...خب بریم داخل
ا.ت : بریم
رفتیم داخل ، دهنم از قشنگیه پاساژ باز ماند : پله برقی ، نورهایی که برای هر ویترین لباس زده بودن ، چند طبقه داشت.
یهو یه دستی دهنم رو بست
جونگکوک : دهنت رو ببند یه چیزی میره توش
ا.ت : مثلا چی؟
جونگکوک : مثلا زبون من
با این حرفش مثل گوجه فرنگی از خجالت قرمز شدم
...
ادامه دارد🦋🕸
[اسلاید۲ و ۳ پاساژ]
شرط : ۱۲ لایک
- ۳.۹k
- ۲۳ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط