یا عَباس ❤ ️

یا عَباس ❤ ️

جَنگ با شَخصِ اَباالفَضْل بِخُدا مُشکِل بُود

شِمر دَستور فقط داد ، خودش بُزدل بود

وقتِ برگشت هَمه لَشگریان میگُفتَند

خودمانیم اَباَالفضل چِقدر خوشگل بود
دیدگاه ها (۱)

هـــڔ جــــآٰ... ښڂـــــڹ أز•••↓↓ أعـٺـمـــــ...

کفر نمیخواهم بگویم..امااینروزهاخبر مرگ هر کسی را میشنوممیگوی...

فیلم مسخره ای بنام زندگی ؛بازیگر دیوونه ای بنام من ؛بعید بود...

خستم....!!همه میگن کوه کندی!؟کسی نمیداند دل کندم از کسیکه کو...

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش اول)

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۱۷ | «یک روز معمولی؟ محاله...

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۱۸: «باز...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p19از آخرین باری که جیمین رو دیده بود، سه...

پارت ۳۱ — «فرمانی که نام یورا را داشت»یورا چند ثانیه به یونگ...

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش اول)

🖤 پارت ششم | انبار متروکهلانا پشت در اتاق ایستاده بود و نفسش...

پارت ۴ | آن شبهلیا هنوز دستش روی سرش بود.تصویرهایی کوتاه و ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط