فلش بک

فلش بک
_______________
ویو چویا
یادم میاد از وقتی که به دنیا اومدم پدر یکسره درحال مذاکره بود همش با یکی درباره ی شرکت حرف میزد و هیچ وقت کسی رو نمیاورد مادرم هم همیشه درگیر بود و یکی رو میخواست کمکش کنه ولی من از کمک کردن متنفر بودم برای همین همیشه میزدم از خونه بیرون یکروز پدرم بهم گفت که توی یه مذاکره قراره بیای اولش خوشم نمیومد ولی بعدش کنجکاو شدم و قبول کردم و فردا ی همون روز که داخل مذاکره بودم با صحنه ای مواجه شدم که احساس میکنم چشام اتصالی کرد خراب شد ...... مذاکره راجب یه دختر دردسر ساز بود قرار بود اگر این مذاکره یا همون معامله ی خودمون رو قبول کنن اون دختر بیاد پیش ما زندگی کنه ولی اخه چرا مگه اون دختر چی داره که پدرم حاضره براش کلی پول خرج کن توی کل اون معامله من به هیچ کدوم از حرفاشون گوش نمیکردم تا اینک وسطاش متوجه شدن و گفتن که اگر دوست داشته باشم میتونم برم و اونا دختر رو ببینم و مم قبول کردم و سمت یه اتاق رفتم درشو زدم که دیدم همون دختر درو باز کرد ....... چشماش اصلا عادی نبودن ...... اهمیت ندادمو سلام کردم و اونم سری تکون دادو رفتم داخل بعد از چند دقیقه سر صحبت رو باز کردم
چویا : ببینم دختر .... اسمت چیه
با بی احساسی درحالی که به پنجره خیره شده بود گفت
؟: یوریکو .... اسمم یوریکو هست
چویا : اوه منم چویا چویام.... خوش بختم
یوریکو : همچنین
چویا : یه سوالی دارم.....تو دقیقا چی همراه خودت داری که پدرم میخواد این همه پول خرج کنه تا تورو ببینه
با این حرفم انگار یه شک بهش وارد شد .... سریع سرشو چرخوند و از نگاهش معلوم بود میخواد چیزی بگه ولی نمیتونه
چویا : اگر نمیخوای بگی مشکلی نیستا.....
نداشت حرفم تموم شه و شروع کرد به گفتن
یوریکو : ببینم تو میخوای منو ببری پیش خودت ؟ دیوونه ای میدونی چقدر خطرناکم؟ میدونی ممکنه بکشمت؟ فک میکنی چند نفر رو همینجوری بدون اینکه بخوام کشتم
واقعا این حرفا برام احمیتی نداشت چون خودمم بچه ی واقعی اون پدر نیستم
چویا : مثلا چه خطرناکیی. ....خودمم بچه ی واقعی اون نیستم.....یجوری میگی انگار شیطانی چیزی هستی
یوریکو : به به عجب هوشی داری تو
چویا : مسخره میکنی
یوریکو : معلومه که نه من واقعا شیطانم
چویا : دروغ نگو
یوریکو : میخوای نشون بدم؟
چویا : واقعا شیطانی؟
یوریکو : اوهوم. ......هم شیطان....هم فرشته.....هم شکارچی....هم رهبر
چویا : واقعا همشون هستی ..... اصلا چنین چیزی ممکن نیست
یوریکو : ولی فعلا ممکن شده
چویا : خیلی عجیبه
؟: بچه ها بیاید بیرون قراره بریم خونه
یوریکو : چییی؟؟
چویا : حرفی نزن بیا بریم
یوریکو : با...باشه
چویا و یوریکو بلند میشنو میرن بیرون
________________
پارت دو هم داره
دیدگاه ها (۰)

پارت دو فلش بک____________________چویا : پاشو بریم یوریکو : ...

پارت یازده ( اگر درست گفته باشم)____________________________...

بابت نظر ها و انرژی های قشنگتون ممنونم💜💛💚💙

پارت دهم _________________________ویو یوریکو یه هفته بعد توی...

پارت چهاردهمویو یوریکویچیزی رو خوب میدونم. ...... اینکه قرار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط