پارت دوم

پارت دوم

ات هنوز روی زمین بود.
صدای اطراف مثل مه می‌پیچید توی گوشش. جیمین کنارش زانو زد
صورتش سفید شده بود
ل*باش باز مونده
چشم‌هاش پر از شوک.

— «بـ... بارداری؟ ات، تو چی گفتی...»

نفس ات تند و بی‌رمق بود.
اشک از گوشه‌ی چشمش لغزید.
با صدایی لرزان و ناپیدا زمزمه کرد:

— «سه ماهه...»

صدای کسی توی کافه بلند شد:

— «یکی زنگ بزنه اورژانس!»

جیمین گوشی رو با دست لرزونش برداشت، صداش میلرزید اما تلاش می‌کرد کنترل خودشو حفظ کنه.

همون لحظه که صدای زنگ آمبولانس اومد، ات احساس کرد شکمش می‌سوزه. مثل یه تیر کشنده، از درون.


---


در آمبولانس...


نور سفید چراغ‌های بالای سرش تند بود.
بوی ضدعفونی و استرس با هم قاطی شده بودن.
جیمین کنار تخت نشسته بود، دست ات رو گرفته بود، بی‌حرکت، ساکت، با چشمای قرمز.

پرستار گفت:

— «ما داریم سریع می‌رسونیمش. فشار خونش خیلی افت کرده.»

ات چیزی نمی‌شنید یا شاید نمی‌خواست بشنوه.
فقط دست جیمین رو حس می‌کرد.
فشار انگشت‌هاش رو.
اون التماس خاموشی که از طریق پو*ست رد می‌شد.
و بعد همه‌چی تار شد.


---


در بیمارستان...


ساعت‌ها گذشت.
شاید فقط یکی دو ساعت بود، اما برای جیمین اندازه‌ی یک عمر گذشت.
تو سالن انتظار قدم می‌زد، انگشت‌هاشو توی موهاش فشار می‌داد، با خودش زمزمه می‌کرد:

— «من فقط خواستم نگهش دارم... من فقط...»

یه پرستار با چهره‌ای گرفته اومد بیرون. جیمین از جا پرید.

— «اون خوبه؟! لطفاً بگید خوبه... اون و بچه م...»

پرستار نگاهش رو پایین انداخت.

— «خودش از مرز خطر رد شده. ولی... جنین زنده نموند. متأسفم. دختر بود.»

جیمین نفسش برید. انگار کل دنیاش توی اون لحظه فرو ریخت.


—


اون شب، وقتی بالاخره اجازه دادن بره ات رو ببینه، اون توی تخت بود، با پوستی رنگ‌پریده، و چشمای بسته.
جیمین کنارش نشست. برای لحظاتی چیزی نگفت.
فقط نگاهش کرد.

بعد با صدایی گرفته، لب زد:

— «من... من باعث این اتفاق شدم؟»

چشمای ات باز شد.
آروم.
اما نگاهش فرق کرده بود.
چیزی بین خالی بودن، خشم، و درد عمیق.
اون لحظه، دیگه فقط یه زن نبود که بچه‌اش رو از دست داده.
اون مادری بود که هم بچه‌شو
هم اعتمادش
هم بخشی از قلبش رو از دست داده بود.

ادامه دارد.....
دیدگاه ها (۰)

درخواستی

𓆩 پارت ۴۹ 🖤🥀 𓆪چند ساعت بعد، پزشک از اتاق بیرون اومد.پزشک: حا...

dark life = 30

𝐀 𝐒𝐭𝐫𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫 𝐂𝐚𝐥𝐥𝐞𝐝 𝐚 𝐅𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝𝐏𝐚𝐫𝐭𝟕𝟗ات روی تخت بیمارستان دراز کش...

تکپارتی جونگ کوک

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p80محکم...اما نه اون‌قدر که درد بگیره.نی...

contact 🍷#contract𝑃𝑇12ویو هویج:صدای آب، سکوت حموم رو پر کرده...

╭─────────────── 🌷 ───────────────╮✦ پارت ۸ | حسی که نمی‌شد ...

چندپارتی تهیونگ

عشق بی پایان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط