°

°
ماه در آغوش شب به خواب می رود و
من هنوز بیدارم
مگر می شود بی تو به خواب رفت
خاطره ها صف می کشند به خیالم
و من خمار یک لحظه دیدنت
با من چه کردی؟
هیچ چیز جای خودش نیست
در تنم لحظه ها تب دارند
و من چه بی تابانه
بر شانه های سیاه شب
با خیال تو سفر خواهم کرد
#امیر_وجود #شبتون_بخیر 🌙
دیدگاه ها (۳۳)

پدرت شاه خراسان و خودت گنج مقامیپدرت حضرت خورشید و خودت گنج ...

دراین لحظات ملکوتی افطار🌼آرزومیکنم درتمام زندگیتونخداوند کنا...

ای کاش فدک این همه اسرار نداشتای کاش مدینه در و دیوار نداشتف...

خدایا از تو میخواهم وجودم را بگونه ای بسازی و پرورش دهی ...🌹...

پارت ۹+- (تو اضافه ای، تو نا خواسته ای، برای هیچ کس مهم نیست...

داستان سهراب وپریسا نویسنده مرتضی متقیان

سناریو تک پارتی ران هایتانی ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~ران : +ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط