دلم به همان

دلم به همان
نیم نگاهت خوش بود
تو همان را از من گرفتی
چرا؟؟
من زنم با هزاران موی رگ شکننده
که بوجود آورنده ی قلبم هستند
تو قاتل جانم شدی
چرا‌؟؟
تو مرا با نیم نگاهت خلق کردی
یاد ت هست؟؟ پس
فریادت میزنم
از همان فریاد های زنانه
که پژواکش
قلب کوه را به درد می آورد....
دیدگاه ها (۳)

لبانمطعم بوسه هایت را از یاد برده تلخ تلخ اَند کامم تیر مےکش...

من شکستن را نمی دانم....اما هر کس از کنارم گذشت،شکستن را خوب...

مَــــــــــنمَـــــن نیستم دردمرنجم مـــــن ضرب آهنگ هقِ هق...

انگشتان من به گره خوردن با انگشتان تو عادت داشته اند !نیستی ...

love in the dark④①همه رفتن و من و جونگکوک تنها بودیمکوک: هنو...

معامله سیاه 6

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط