part

🖤шум моря🖤
part:49
نگاهی به پنجره انداختم که سنگ های آویزون شده شانس و دیدم پوز خندی زدم گفتم
بورام :(هنوزم فکر میکنی جواب میده ؟
کوک :چی ؟
بورام :سنگای شانستون .
پوزخندی زدو دست عضله ایشون به میز تکیه داد .
گفت :تا الان که جواب داده .
نزدیک میز شدم و گفتم
بورام :برای بر خورد نکردن با سخره ها ...
کوک :ته کشتی بامن
رفت سره سندوق شو لوازم غواصی رو برداشت
و چشمکی به من زد و رفت
دنبالش رفتم
بورام :نگفته بودی غواصی هم بلدی
کوک :خیلی چیزا هست که تو نمی دونی
رفت تو آب و زیر کشتی تا تمیزش کنه .
منم رفتم تو اتاقم و وسایلم و برداشتم و رفتم زیر آب اولش لز دیدنم تعجب کرد ولی بد دوباره مشغول شد .
کنارش رفتم و منم شروع کردم به تمیز کردن
موهام تو آب می‌درخشید و میدونستم که کوک بهم خیره شده .

از سخره های مرجانی عبور کردیم و به کشتی شکسته من رسیدیم
تمام خاطراتم زنده شده بود .
لوازم و بستم و پریدم تو آب که کوک هم دنبالم اومد .
اولش تعجب کردم ولی بعدش کم کم وارد کشتی شدم و به سمت در کشتی رفتم صندوق پشت در بود می خواستم بازش کنم که کوک دستم و گرفت
نگاهش کردم .
که با لطافت دستاش و دور کمرم گذاشت و به سمت خودش کشوند .
و....
like:30
دیدگاه ها (۵)

🖤шум моря🖤part:50لباش و به لبام چسبوند .نرم می بوسیدم و کمر ...

🖤шум моря🖤part:51 بورام:چی کار میکنی.کوک :جواب سوالات و میدم...

🖤шум моря🖤part:۴۸کوک : باش برید شب تو کشتی هم دیگه رو می‌بین...

بچه ها می خوام فیک و کوتاه کنم.امشب پارت ها رو شروع میکنم به...

۱۷رسیدن به شهر بازی و رفتن داخلبورام: بریم ترن هوایی(با ذو...

پارت ۱۱بورامامروز ماموریت داریم من باید برم اسلحه هایی که از...

پارت ۲ اقای؟ وقتی رسیدن بورام رو بغل کرد و برد داخل یه اتاق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط