تو نیستی...

تو نیستی...
نه که نباشی ها دوری انقدر دور که نه میتوانم در آغوشت بگیرم و نه کنارت قدم بزنم...
راستش را بخواهی بودن های دور کم از نبودن ندارند...
تو نیستی...
نه که نباشی ها دوری.. دوری که افتاده ام به جان این کاغذ ها...
دوری که زمزمه هایم میشود شعر ...میشود بغض...
همین بغضها مرا شاعر کرد تو که خوب میدانی...
اما تو را جان عزیزت بیا برگرد...
یک سری حرف ها را نمی شود نوشت...
"دور ترین دور دلم
از همان فاصله ات سیر در آغوشم کش...
دیدگاه ها (۲)

تو نیستی...نه ڪه نباشے ها دورے !آنقدر دور ڪه نه مے توانم در ...

من تو را با تمام ضعف‌هایت،پرقدرت دوست دارم!اینکه گاهی ناامید...

من تو را با تمام ضعف‌هایت ،پرقدرت دوست دارم !اینکه گاهی ناام...

من تو را با تمام ضعف‌هایت ،پرقدرت دوست دارم !اینکه گاهی ناام...

من تو را همانطور که هستی،پر قدرت دوستدارم؛اینکه گاهی عصبانی ...

من تو را با تمام ضعف‌هایت ،پرقدرت دوست دارم !اینکه گاهی ناام...

من تو را با تمام ضعف‌هایت ،پرقدرت دوست دارم !اینکه گاهی ناام...

من تو را با تمام ضعف‌هایت ،پرقدرت دوست دارم !اینکه گاهی ناام...

من تو را با تمام ضعف‌هایت،پرقدرت دوست دارم!اینکه گاهی ناامید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط