فیک«شب بی پایان»

فیک«شب بی پایان»

پارت 7

*از زبون جین*

عمارت خیلی بزرگی داره. خب فک میکردم خدمتکار های زیادی هم داره ولی حتی یک نفر هم نیست.
یعنی بهش بگم. نه نه نه نه جین داری چی میگی با خودت. دختره یه روز اومده حتی فامیلی شم نمیدونم دارم زر میزنم.
الان تو اتاقش داره لباس عوض میکنه و من به هیچ‌وجه قرار نیست برم.
یهو صدای در رو می‌شنوم و ا.ت میاد پایین. وای چه خوشگله بیب من. زبوتنو گاز بگیر بی شعور(نه بابا بیب تو دیگه😂🙏🏻)


+خب لباسم رو عوض کردم. راستی چرا باید عوض میکردم?!(عکس لباسش رو گذاشتم)

_چون قرار بریم بیرون. هی چرا اینجا کسی خدمتکار نیست?

+شاید چون بعد از 3 سال دوباره یهویی اومدم اینجا.

_مگه همیشه اینجا نیستی?

+نه...خب 3سال پیش اینجا بودم ولی...خب ولش کن بریم یا فیلم بزارم ببینیم?(لبخند و کج کردن سر)

_خب...بیا بریم .


°از زبون ا.ت°

گفت بریم .آخه کجا بریمممم. یه نفس عمیق بکش ا.ت . آروم دختر.

+ببخشید کجا بریمممم?
گند زدم.

_امم...عه کجا بریم. کافه آره بریم کافه.

+آخه کافه?.. جای دیگه نبود. حالا کدوم کافه میری?(در را میکشه و میره حیاط)

_من رانندگی میکنم چشماتو می‌بندی و میفهمی.(با ناز و عشوه)

+اولا ادای منو در نیار. دوما...نمیری یه شهر دیگه یا نمی‌خوای سوپرایزم کنی که من چشام رو ببندم.

_آخه نمیخوام بفهمی کافه کجاست.(پشت فرمون نشست و در رو بست.)

+باشه. اوفففف(حرصی)

من سوار شدم و رفتی. 10 دقیقه گذشت و گفت چشام رو ببندم و همین کار رو کردم. کم کم داره خوابم میبره. یهو ماشین رو نگه داشت .

_خب همینجا بشین میتونی چشای قشنگتو باز کنی.

+چه عجب.(چشاشو باز میکنه)

وای کافه خیلی بزرگیه. سرم رو بردم اون طرف ولی جین نبود. کجا رفته این جن. یهو در باز میشه. سه متر رفتم هوا و سرم رو بردم اون طرف جین سرش پایین بود و ستش رو رو به من دراز کرده بود.

_افتخار میدید...پرنسس?

+واقعا برای همین بوددد(ذوق در حد مرگ)

_بله پرنسسم.

دستش رو میگیرم و از ماشین پیاده میشم. در ماشین رو میبنده میریم. میخواستم در رو باز کنم که...

_خانوما اول میرن.(در رو باز میکنه)

لبخندی میزنم میر داخل خودش هم همراهمه. به یک میز اشاره میکنه و میخواستم بشینم و صندلی رو برد عقب

_عمرا بزارم بیب

+وات...جنتلمن هستی و من نمیدونستم?

_حالا کجاشو دیدی.

نشستم خودش رو به روم نشست.

گارسون « سفارشتون...»

_یه قهوه لطفا.

+یه نو...چیز برای منم قهوه بیارید.

گارسون سرش پایین انداخت رو رفت.

_میخواستی نوشیدنی سفارش بدی?

+آره(خنده)

_(خنده)

گارسون قهوه ها رو آورد و یه کم خوردیم


+چرا میخواستی بیام اینجا?

_میخواستم بیشتر در موردت بدونم.

+خب من 19 سالمه و....(گوشیش زنگ میخوره)

+اه هروقت میخوام زنگ بزنن زنگ نمیخوره الان باید زنگ بزنن.

_جواب بده

+باشه (گوشیش رو جواب میده)...

خب این پارتم تموم شد.چیزی نمیدونم بگم ولی میخوام بگم.
میگم پارت هام زیادی طولانی نیست?😂✨💓🌈
دیدگاه ها (۰)

بابت مسدود شدن و بلاک شدن به شدت متاسفم واقعا🙏🏻💓قول میدم یه ...

خب بچه ها در مورد فیک هنوز کلی قسمت مونده ولی 3 فصل فیک و ام...

داشتی میوفتادی دستمو بگیر...🖤

سناریو میتسویا پارت ۱

P12این بار کرم دارم باید برای پارت بعدی ۲۰ تا لایک بشه🗿 _دید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط