p

p:5
.
.
.
.
.
.
.
.
همراه اجوما رفتم پایین بادیدن چهره جئون کوک که قرار بود باهام ازدواج کنه
پام پیچ خورد از دردی که داشت باعث شد ناله ی ریزی بزنم که پدرم گفت پیش جئون کوک بشینم منم
با ناراحتی قبول کردم چند مین گذشت که صحبت پدرم و پدر کوک گفتن بریم بالا تا با هم اشنابشیم
که من یادم اومد اتاقم بهم ریختس با عجله کفش پاشنه دار رو در اوردم و دوییدم سمت اتاقم که طبقه بالا بود با سرعت زیادی شروع به جمع کردن شدم و وقتی داشتم تخت رو مرتب میکردم یکی وارد اتاق شد
چیزی نگفتم چون مطمعن بودم جئون کوکه که یهو از پشت بهم چسبید روم رو برگردوندم سمتش و گفتم

+راحتی

_تو ناراحتی

+بله

اروم سرش رو نزدیک کرد توری که نفس های گرمش باعث قلقلکم شد و گفت

_معذرت میخوام کوچولو

دستم رو گذاشتم رو گردنم تا قلقلکم نیاد اینکارم باعث پوزخندش شد

+من کوچولو نیستم

_خیلی خب ناراحت نشو کوچولو

+..اخم..

خلاصه که یکم باهم اشنا شدیم بعد چند مین رفتیم پایین

..کوک ویو..


با ا.ت به سمت پایین حرکت کردیم که ا.ت دوباره پاش پیچ‌ خورد نزدیک بود بیفته که کمرش رو گرفتم پدرم و پدر ا.ت با تعجب به ما خیره شدن که پدرم سکوت رو شکست و گفت..........
دیدگاه ها (۰)

neme:زندگی زیر سایه تو p:4...........ادامه فلش بک..وهر بار ا...

پارت ۱۷🖤❤️ خوناشام خشن من ❤️🖤 ویو جونگ کوک غذا سفارش دادم و ...

Love in the dark①②٪: بسه چرا سروصدا میکنیمحکم زد تو صورتم و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط