.

.

🌑 رقص سایه‌ها | پارت اول: «در مرزِ خون و استیل»


سئول، ساعت ۲ بامداد. باران نه مثل همیشه، بلکه مثل تازیانه‌ای از یخ بر پیکره‌ی شهر می‌کوبید.

در انبار متروکه‌ی حاشیه شهر، صدای برخوردِ فلز با گوشت و استخوان در میان غرشِ رعد و برق گم می‌شد. جئون جونگ‌کوک، با کتِ مشکیِ تمام‌قد و نگاهی که حتی در تاریکی هم مثل دو زغالِ گداخته می‌درخشید، ایستاده بود. جلوی او، سه مردِ تپل و وحشت‌زده، لرزیدند. یکی از آن‌ها سعی کرد اسلحه را از کمرش بیرون بیاورد، اما قبل از اینکه انگشتش به ماشه برسد، صدای خشکِ یک شلیک در فضای بسته پیچید.


جونگ‌کوک بدون اینکه حتی پلک بزند، اسلحه‌ی خود را پایین آورد. دودِ باروت، فضای سردِ انبار را پر کرد. او با صدایی که از اعماقِ یک مردِ بی‌رحم می‌آمد، زمزمه کرد: «من فقط یه سوال پرسیدم. اگه جواب رو نشنوم، دفعه بعد، این شلیک مستقیم به قلبِ تو می‌خوره. فهمیدی یا باید دوباره با خون نوشیدن، یاد بگیرمت؟»

او لرزه‌ی دستِ مرد را دید، اما هیچ دلسوزی‌ای در چشمانش نبود. او وارثِ خاندانِ جئون بود؛ کسی که سایه‌ها هم از او می‌ترسیدند.

در آن سوی شهر، در طبقه بالای برجِ شیشه‌ای و مدرنِ «کیم»، سکوتِ مرگبارِ دیگری حاکم بود.

کیم میرا پشت میزِ شیشه‌ایِ عظیمش نشسته بود. نورِ کمِ اتاق، فقط نیم‌رخِ تیز و زیبای او را نشان می‌داد. او نه در حالِ خون‌ریزی بود، بلکه در حالِ نابود کردنِ دشمنانش با قلم و عدد بود. یک گزارشِ مالی در مقابلش بود که نشان می‌داد کسی سعی کرده از طریقِ حساب‌های واسطه، بخش بزرگی از داراییِ خانواده‌ی کیم را تخلیه کند.

میرا با آرامشی که از یک شکارچیِ با تجربه می‌آمد، با نوکِ انگشتانش روی میز ضرب گرفت. «یه موشِ کوچک توی سیستمِ ما نفوذ کرده…» با خودش زمزمه کرد. او با چشم‌های نافذش به صفحه نمایش خیره شد. او فقط یک مدیر نبود؛ او مغزِ متفکر و تک‌تیراندازی بود که اگر کسی به قلمرویش تجاوز می‌کرد، قبل از اینکه بفهمند، از فاصله ۸۰۰ متری هدف قرار می‌گرفت.

او به سمتِ پنجره رفت و به باران خیره شد. در ذهن او، نقشه‌ی بازپس‌گیریِ هر ریالِ از دست رفته در حال چیده شدن بود. او نمی‌دانست که در همین ساعت، مردی که در انبار خون می‌ریخت، دقیقاً در حالِ ردیابیِ همان مسیرهای مالیِ غیرقانونی است که او در حالِ بستنِ آن‌هاست.

آن‌ها دو قطبِ مخالفِ یک آهنربای بزرگ بودند؛ یکی با اسلحه و دیگری با هوش، هر دو در مسیرِ یک حقیقتِ تاریک، اما در دو دنیای کاملاً جدا.
دیدگاه ها (۰)

.🌑 رقص سایه‌ها | پارت دوم: «ردِ پایِ یک شبح»در دنیای مافیا، ...

بانو فالو شه پیجش محشره

بانو فالوشه فیکاش محشرهههه

خوشگل فالوشه پیجش عالیه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط