شب از هفت و نیم غروب و

شب از هفت و نیم غروب و
آدمی از یک پرسش ساده آغاز می‌شود.

روز از پنج و نیم صبح و
زندگی از یک پرسش دشوار!

صبح‌اَت بخیر شب‌زنده‌دارِ سیگار و دغدغه،
لطفا اگر مشکلات جهان را
به جای درستی از دانایی رسانده‌ای،
برو بخواب!

آدمی از بیمِ فراموشی است
که جهان را به خوابِ آسان‌ترین اسامیِ خویش می‌خواند.

سید علی صالحی*
دیدگاه ها (۲)

داشتم از این شهر میرفتمصدایم کردیجا ماندماز کشتی ای که رفت و...

برای قصه گفتن بهانه نداشت مادربزرگ،رفتن تورا بهانه کرد ماندن...

گاهی تو را کنار خود احساس می کنم اما چقدر دلخوشی خوابها کم ا...

عقل می گفت برو عشق به پایان آمد عشق می گفت بمان سوئ تفاهم شد...

تو را می‌بخشم، نه به این خاطر که زخم‌هایت درد نداشتند، و نه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط