پارت ۹
پارت ۹
عشق و اشک
خلاصه هیون راه افتاد به سمت اتاق ات تا بیدارش کنه وقتی در باز شد (دوستا اته)
ویو هیون
یه دختر با موهای صاف اما بهم ریخته با پوست بی میکاپ انگار بی میکاپ و با موهای بهم ریخته زیباتر بود قلبم داشت از دهنم در میومد خیلی زیبا بود
هیون:خانوم خوشگله هنوز اماده نشدن
ات:مگه کجا قراره بریم
هیون:کمپ دیگه نگو یادت رفته
ات:واییی نگو
هیون:وسایل بگو اونا رو جمع کردی
ات:اره بابا اونا حله
هیون:اوکی اماده شو نیم ساعت دیگه حرکته
ات:اهومم اوکیه الان اماده میشم
هیون :خوب
ات:هومم ... اها بیا داخل یادم رفته بود اصلا
هیون:عیبی نداره
چند دقیقه بعد
ات:اممم خوب من امادم میتونیم بریم
هیون :خیلی خوشگل شدی پرنسس
ات:ممنونم(خجالت)
حرکت کردن پیش بقیه ساک ات دست هیون بود و رسیدن پیش بقیه و حرکت کردن به سمت کمپ ........
(نمیدونم گفتم مسافرت یا کمپ اما کمپ درسته )
عشق و اشک
خلاصه هیون راه افتاد به سمت اتاق ات تا بیدارش کنه وقتی در باز شد (دوستا اته)
ویو هیون
یه دختر با موهای صاف اما بهم ریخته با پوست بی میکاپ انگار بی میکاپ و با موهای بهم ریخته زیباتر بود قلبم داشت از دهنم در میومد خیلی زیبا بود
هیون:خانوم خوشگله هنوز اماده نشدن
ات:مگه کجا قراره بریم
هیون:کمپ دیگه نگو یادت رفته
ات:واییی نگو
هیون:وسایل بگو اونا رو جمع کردی
ات:اره بابا اونا حله
هیون:اوکی اماده شو نیم ساعت دیگه حرکته
ات:اهومم اوکیه الان اماده میشم
هیون :خوب
ات:هومم ... اها بیا داخل یادم رفته بود اصلا
هیون:عیبی نداره
چند دقیقه بعد
ات:اممم خوب من امادم میتونیم بریم
هیون :خیلی خوشگل شدی پرنسس
ات:ممنونم(خجالت)
حرکت کردن پیش بقیه ساک ات دست هیون بود و رسیدن پیش بقیه و حرکت کردن به سمت کمپ ........
(نمیدونم گفتم مسافرت یا کمپ اما کمپ درسته )
- ۱۰۲
- ۰۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط