◦•●◉✿ پارت سی و پنجم✿◉●•◦
◦•●◉✿ پارت سی و پنجم✿◉●•◦
صبح شد آنیا رفت مدرسه....
آنیا : سلام بکی 🥰
بکی : سلام 🤗
من خیلی هیجان دارم 😇
آنیا : منم همینطور.
بکی : اردو قراره بریم سینما 😎
آنیا : خب من خیلی خوشحالم 🤪
آقای هندرسون : خیلی خب دونفر دونفر صداتون میکنم کنار هم بشینید.
بکی و جان.
کریستوف و لوسی.
آنیا و دامیان.
ایمل و سارا و.......
....
آنیا : 🥶
دامیان : 😤
اونا رفتن و نشستن تا آخر مسیر همه ساکت بودن و هیچ حرفی نمیزدن 🤫
رسیدن و رفتن رو صندلی های سینما نشستن.
آنیا و بکی و جان و کریستوف کنار هم بودن.
دامیان بهشون حسودی میکرد که دوستای خوبین 😬
اردو تموم شد و همه رفتن خونه.
آنیا تا رسید خونه خوابید 😴
صبح شد آنیا رفت مدرسه....
آنیا : سلام بکی 🥰
بکی : سلام 🤗
من خیلی هیجان دارم 😇
آنیا : منم همینطور.
بکی : اردو قراره بریم سینما 😎
آنیا : خب من خیلی خوشحالم 🤪
آقای هندرسون : خیلی خب دونفر دونفر صداتون میکنم کنار هم بشینید.
بکی و جان.
کریستوف و لوسی.
آنیا و دامیان.
ایمل و سارا و.......
....
آنیا : 🥶
دامیان : 😤
اونا رفتن و نشستن تا آخر مسیر همه ساکت بودن و هیچ حرفی نمیزدن 🤫
رسیدن و رفتن رو صندلی های سینما نشستن.
آنیا و بکی و جان و کریستوف کنار هم بودن.
دامیان بهشون حسودی میکرد که دوستای خوبین 😬
اردو تموم شد و همه رفتن خونه.
آنیا تا رسید خونه خوابید 😴
- ۲۱۳
- ۳۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط