me

me
15 خرداد 95

در مرور خاطراتم گاه میلرزد دلم
خوب میدانم که دائم سادگی شد مشکلم

هر چه در دلدادگی بالا پریدم در برش
در کران آسمانش نقطه گشتم بر سرش

هر چه من بالا پریدم نقطه گشتم بیشتر
نیستش فرقی میان خوب و بد در نزد خر

دستهایم در دهانش تا به آرنجم عسل
چون سگان بی نسب گازم گرفتش در
عمل

عهد بستم با خودم بر کرکسان دل مسپرم
از سرم تا شصت پا از زخم خنجر ها پرم

عبرتم گشته که راه عقل از دل بهتر است
هر که با دل رفت دائم هر دو چشمانش تر است
دیدگاه ها (۱۴۳)

me19 خرداد 95خاطرات کهنهمانده ام با بیتهایی خاک خورده در کنا...

از ماضی های خیلی خیلی بعیدتا بغض استمراری امروزنشسته ام و فع...

گاه بــراے رهــا شدڹ از زخم هاے زنــدگے باید بخشید و گذشت .....

وقت کردین متن رو بخونین قشنگهداشتم برگه های دانشجوهامو صحیح ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط