فیک

فیک

عاشقانه های زیر بارون 💙🌧️

صبح زود با صدای بارون بیدار شدم اروووووووووم جوری که جیمین بیدار نشه از تخت اومدم پایین سریع رفتم کنار پنجره و بیرون رو نگاه کردم خیلی قشنگ بود بوی بارونم میومد خیلی ذوق داشتم وقتی میخواستم برم لباس هامو بپوشم که برم بیرون یهو چشمم به جیمین افتاد ای خدا چقدر این بشر جذاب و کیوته بعد از چند دقیقه نگاه کردن به جیمین پا شدم و لباس هامو پوشیدم سریع از خونه زدم بیرون همه می‌دونن که من عاشق بارونم چشمام رو بستم و آهنگ مورد علاقم رو زمزمه میکردم یکم که رفتم جلو یهویی دیگه بارون رو روی صورتم احساس نکردم یه حس ترسی وجودم رو فرا گرفت وقتی چشمام رو باز کردم ........


ممنون میشم لایک کنید و نظرتون رو بگید 💙 💙

🌼 kim sori 🌼
دیدگاه ها (۲)

سناریو درخواستی وقتی دوستت بهت میگه ایشالا یه جوری به فا.ک ب...

سناریو وقتی رو سرشون آب سرد میریزی نامجون : (درحال کتاب خوند...

part ۱۲به طرف ماشین رفتم سوار ماشین شدن و راهی خونه شدم. ویو...

Part 14ا،ت ویو رفتم در و وا کردم و دیدم داخلش کلی لباس هست ه...

:وقتی بارون میاد و میگی بریم بیرون☔🌧☆مکنه لاین☆☆جیمین☆خواب ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط