چند پارتی

چند پارتی
پارت ۱ | چرا از من متنفری؟ 🖤
از وقتی تهیونگ وارد کلاس ما شده بود، یه چیز برام کاملاً واضح بود؛
اون از من متنفر بود.
هر بار وارد کلاس می‌شدم، نگاه سردش رو روی خودم حس می‌کردم.
اما همین که نگاهمون به هم می‌افتاد، سریع صورتش رو برمی‌گردوند.
اولش فکر کردم فقط یه تصادفه...
ولی وقتی چند هفته گذشت، دیگه مطمئن شده بودم.
اون روز بعد از کلاس، وقتی همه رفته بودن، بالاخره جلوی در راهش رو گرفتم.
— تهیونگ، یه لحظه وایسا.
ایستاد و بدون اینکه نگاهم کنه گفت:
— چی می‌خوای؟
اخم کردم.
— می‌خوام بدونم چرا از من بدت میاد؟
چند ثانیه سکوت کرد.
بعد بالاخره نگاهم کرد.
چشم‌هاش سرد بود... اما برای یه لحظه، چیزی توی نگاهش دیدم که اصلاً شبیه تنفر نبود.
آروم گفت:
— چون تو نمی‌دونی وقتی نزدیکمی چه بلایی سرم میاری.
با تعجب گفتم:
— چی؟
اما قبل از اینکه چیزی بگم، از کنارم رد شد و رفت.
همون‌جا خشکم زد.
«چه بلایی سرم میاری؟»
منظورش چی بود؟...
#رمان#رمان_عاشقانه#رمان_جدید#رمان_آنلاین#رمان_ویسگون#فن_فیکشن
#جونگکوک#جئون_جونگکوک#بی_تی_اس
#BTS
#Jungkook
#عاشقانه#مدرسه#عشق#پارت_جدید#پارت_بعدی#فالو#اکسپلور#ویسگون#داستان
دیدگاه ها (۰)

چند پارتیپارت ۲ از حرف تهیونگ نمی‌تونستم بگذرم.تمام شب فقط ی...

رمان: «از تو متنفرم»پارت ۷۰ ساعت دقیقاً هفت بود.آریانا وارد ...

پارت ۶۹ هوا آرام شده بود.بعد از دستگیری دو هیون، همه از ساخت...

پارت ۲۳ چند ثانیه...تمام آزمایشگاه در سکوت فرو رفت.آریانا به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط