*راز دل*
*راز دل*
ماه وش :
-
کیهان : خیلی بدجنسی ماه وش منو باش فکر کردم چقدر ساکت وارومی
با لگد زدم به شکمش
رفت زیر آب ترسیدم نبودش
- کیهان
از پشت بغلم کرد وتو گوشم گفت : بگو شمس الله من تغییر اسم دادم
خندیدم خواستم برگردم نزاشت وگفت : برو ببینم چی یاد گرفتی
یکم شنا کردم زود خسته شدم کیهان اومد طرفم واوردم گذاشتم بالا لبه ای سکو
کیهان : واسه امشب عالی بود فکرشم نمی کردم یاد بگیری
لبخندی زدم وموهام رو ریختم پشت سرم نگاهش روم بود تازه متوجه شدم چیزی تنم نیست فقط یه لباس زیر
کیهان : شدی مثله لبو
خندید واز آب در اومد تا خواستم بلند شم اومد پشت سرم نشست وگفت : کجا
دستاشو از رو شکمم برداشتم تو گوشم گفت : قبلا دیدمت خوشگله خجالت نکش
برگشتم نگاش کردم وگفتم : کجا دیدی؟!
دستامو اورد بالا وگفت : به هر حال مال خودمی
- تو حرف اصلی رو بزن
کیهان : خودت فکر کن کجا
برگشتم وزدمش می خندید
- دروغگو ...نخند...پر رو
دستامو کشیدافتادم روش تو چشام نگاه کرد به چشای خوشرنگش نگاه کردم که مثله دوتا یاقوت ابی می درخشیدن
خم شدم سرشو اورد بالا ببوستم سرمو کشیدم عقب دوباره سرشو اورد بالا وبه کمرم فشار آورد .
- اخخخ
لبم داغ شد یهو چرا انقدر داغ شده بود چشاش خمار بود وپراز نیاز نفس کم اورد ازش فاصله گرفتم
- کیهان ..
بغلم کرد وبلند شد از پله ها رفت بالا دستامو دور گردنش فشار دادم وگفتم : کیهان زشته ....
با مهر لباش ساکتم کرد هر بار می خواستم حرف بزنم همین کارو می کرد دیگه سکوت کردم تا وقتی گذاشتم رو تخت وچراغ رو خاموش کرد
- کیهان خیسم ...
اهمیت نمی داد فقط اون چشاش بدجور داشت جادو می کرد ...
ماه وش :
-
کیهان : خیلی بدجنسی ماه وش منو باش فکر کردم چقدر ساکت وارومی
با لگد زدم به شکمش
رفت زیر آب ترسیدم نبودش
- کیهان
از پشت بغلم کرد وتو گوشم گفت : بگو شمس الله من تغییر اسم دادم
خندیدم خواستم برگردم نزاشت وگفت : برو ببینم چی یاد گرفتی
یکم شنا کردم زود خسته شدم کیهان اومد طرفم واوردم گذاشتم بالا لبه ای سکو
کیهان : واسه امشب عالی بود فکرشم نمی کردم یاد بگیری
لبخندی زدم وموهام رو ریختم پشت سرم نگاهش روم بود تازه متوجه شدم چیزی تنم نیست فقط یه لباس زیر
کیهان : شدی مثله لبو
خندید واز آب در اومد تا خواستم بلند شم اومد پشت سرم نشست وگفت : کجا
دستاشو از رو شکمم برداشتم تو گوشم گفت : قبلا دیدمت خوشگله خجالت نکش
برگشتم نگاش کردم وگفتم : کجا دیدی؟!
دستامو اورد بالا وگفت : به هر حال مال خودمی
- تو حرف اصلی رو بزن
کیهان : خودت فکر کن کجا
برگشتم وزدمش می خندید
- دروغگو ...نخند...پر رو
دستامو کشیدافتادم روش تو چشام نگاه کرد به چشای خوشرنگش نگاه کردم که مثله دوتا یاقوت ابی می درخشیدن
خم شدم سرشو اورد بالا ببوستم سرمو کشیدم عقب دوباره سرشو اورد بالا وبه کمرم فشار آورد .
- اخخخ
لبم داغ شد یهو چرا انقدر داغ شده بود چشاش خمار بود وپراز نیاز نفس کم اورد ازش فاصله گرفتم
- کیهان ..
بغلم کرد وبلند شد از پله ها رفت بالا دستامو دور گردنش فشار دادم وگفتم : کیهان زشته ....
با مهر لباش ساکتم کرد هر بار می خواستم حرف بزنم همین کارو می کرد دیگه سکوت کردم تا وقتی گذاشتم رو تخت وچراغ رو خاموش کرد
- کیهان خیسم ...
اهمیت نمی داد فقط اون چشاش بدجور داشت جادو می کرد ...
- ۱۴.۹k
- ۲۳ مرداد ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۲۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط