#play_back
#play_back
#پارت_۵
ویو جین :
جیمین رفته بود چند روز مسافرت ...
منم باید میرفتم یه جا و از هتل رفتم و کارای هتلو سپردم به هوسوک ...
ویو هوپی :
جین بهم گفت یه پسره تو اتاق ۷۵ هست و مراقبش باشم و هر چی خواست براش ببرم . منم فکر کردم مشتری وی آی پی هست و قبول کردم .
رفتم سمت اتاقش ...
تق ... تق ...
* بیا تو .
درو باز کردم و با دیدن من تعجب کرد .
+ سلام قربان . من از طرف جین اومدم . ایشون رفتن به یه جایی و به من گفتن هر چی خواستید براتون بیارم .
* تو ... هوسوکی ؟ درسته ؟
+ شما منو میشناسید ؟
* من تازه با جین دوست شدم . اون گفت یه دوست باحال و مودب داره . تو اونی دیگه ..
+ بله ولی جین به من نگفته بود .
* شاید کلا سه یا چهار روز باشه همو میشناسیم .
+ آها .
* آره و تو میدونی کوکی کیه ؟
+ کوکی ؟ آها جونگکوک ؟
* نمیدونم جین گفت دو تا داداش داره . یکی هوسوک که تویی و یکی کوکی ؟
جین .... ما رو به چشم برادر میبینه ؟ وای باورم نمیشه .... خیلی خوشحال شدم ...
+ بیا بریم میبرمتون پیش کوک ....
* اوکی .
رفتیم سمت اتاق کوک و در زدیم ...
+ کوکی ؟
× بله ؟
+ منم هوسوک .
× بیا تو .
رفتیم تو و وقتی پسره رو دید تعجب کرد و از رو تختش بلند شد .
× سلام هیونگ . ببینم ایشون کیه ؟
ویو شوگا :
رفتیم تو اتاقه .. وای پسره چشماش خیلی درشت و باحال بود . شبیه خرگوش بود . یهو یه پسره از پشتش گفت .
^ یونگی ؟
اومد بیرون و دیدم ..
* تهیونگ ؟ وای پسر تو اینجا چیکار میکنی ؟
^ سلام دلم برات تنگ شده بود .
* منم همینطور .
همو بغل کردیم .
× شما دو تا همدیگه رو میشناسید ؟
^ آره من و یونگی جفتمون تو یه جا تست خوانندگی دادیم و از بچگی با همیم .
× تست خوانندگی ؟ برای همین گروه جدیده ؟ چی بود ؟ بی تی اس ؟
^ آره فک کنم .
× منم تست دادم .
^ وا منم دادم .
* منم دادم .
+ منم دادم .
همه داده بودیم .
× میشه خودتونو معرفی کنید تا با هم آشنا شیم ؟
^ حلع من تهیونگم .... کیم تهیونگ .
× منم جونگکوکم . جئون جونگکوک .
+ هوسوک ... جانگ هوسوک ..
* یونگی ... مین ... یونگی .
+ خوشبختم .
* همچنین .
و با هم دست دادیم .
یک هفته بعد ....
ویو جین :
از مسافرت برگشتم و الان ما یه گروه شیش نفره بودیم و هممون برای این گروه جدید تست خوانندگی داده بودیم ( بی تی اس )
من ، هوسوک ، جونگکوکی ، تهیونگ نکبت ، یونگی و جیمین .
از طرف کمپانی زنگ زدن و گفتن که این گروه هفت نفره است و ما شیش نفر هم عضوش شدیم . هورااااا . عه وایسا ... پس نفر هفتم کیه ؟
رفتیم به کمپانی اسمش بیگ هیت بود . خیلی بزرگ بود . وقتی وارد شدیم یه پسره رو دیدیم که با یه دختر بچه وایساده بود و داشت باهاش حرف میزد .
وقتی ما رو دیدن جفتشون ساکت شدن .
_ اهم اهم سلام کیم سو ...
یهو دست دختر بچه هه رو گرفت و رفت بیرون . وا ... پسره بیشعور . داشتم بهش احترام میزاشتم چشه ؟
ولش داشتیم حرف میزدیم که متوجه شدیم تهیونگ نیست .
_ این پسره کجاس ؟
× کی ؟
_ تهیونگ .
× عه نمیدونم ته .... کجایی ؟
+ وا باید پیش خودمون باشه کجا رفت ؟
_ چمیدونم حتما رفته یکی دیگه رو گروگان بگیره .
× هیونگگگگگگ ( با داد )
_ بیخیالش مهم نیست .
× چرا مهمه اونم عضو گروهمونه .
_ ای بابا باشه .
بچه ها منو فرستادن تا برم و تهیونگ و پیدا کنم .
رفتم بیرون و اون پسره رو دیدم . بهش مشکوک شده بودم نکنه زیر سر اینه ؟
_ هی آقا پسر ...
اومد بره مثل قبل که این دفعه دستشو محکم گرفتم .
_ سعی نکن فرار کنی ... چرا هی میری و جوابمو نمیدی ... هان ؟ مگه من چیکارت کردم ؟ اون پسره رو الان گرفتن و من باید نجاتش بدم . خسته شدم از بس همیشه مراقب همه بودم و مسئولیت های بقیه رو به گردن گرفتم ..
بغضم گرفته بود . واقعا دیگه خسته شدم .
ویو پسره :
عجیب بود . جین بغضش گرفته بود . شاید براتون سوال باشه من جینو از کجا میشناسم . راستش اسم من نامجونه . از همون اول دوست داشتم با جین و اکیپشون دوست بشم . ولی خب روم نمیشد بهشون بگم . وقتی هوسوک زخمی شد . وقتی جونگکوک رو گروگان گرفتن . وقتی با جیمین آشنا شدن . همه ی اینا رو میدیدم . الان خیلی ناراحت بودم . جین به خاطر من ناراحت بود .
سرمو گرفتم پایین
! معذرت می خوام .
ویو جین :
عجیب بود . بالاخره دهن باز کرد . هم ناراحت بودم هم اعصبانی ....
End part
ببخشید دیر اینو گذاشتم سرم بخدا شلوغه وقت نمیکنم بیام سر گوشی 🥲😭❤️🩹
#پارت_۵
ویو جین :
جیمین رفته بود چند روز مسافرت ...
منم باید میرفتم یه جا و از هتل رفتم و کارای هتلو سپردم به هوسوک ...
ویو هوپی :
جین بهم گفت یه پسره تو اتاق ۷۵ هست و مراقبش باشم و هر چی خواست براش ببرم . منم فکر کردم مشتری وی آی پی هست و قبول کردم .
رفتم سمت اتاقش ...
تق ... تق ...
* بیا تو .
درو باز کردم و با دیدن من تعجب کرد .
+ سلام قربان . من از طرف جین اومدم . ایشون رفتن به یه جایی و به من گفتن هر چی خواستید براتون بیارم .
* تو ... هوسوکی ؟ درسته ؟
+ شما منو میشناسید ؟
* من تازه با جین دوست شدم . اون گفت یه دوست باحال و مودب داره . تو اونی دیگه ..
+ بله ولی جین به من نگفته بود .
* شاید کلا سه یا چهار روز باشه همو میشناسیم .
+ آها .
* آره و تو میدونی کوکی کیه ؟
+ کوکی ؟ آها جونگکوک ؟
* نمیدونم جین گفت دو تا داداش داره . یکی هوسوک که تویی و یکی کوکی ؟
جین .... ما رو به چشم برادر میبینه ؟ وای باورم نمیشه .... خیلی خوشحال شدم ...
+ بیا بریم میبرمتون پیش کوک ....
* اوکی .
رفتیم سمت اتاق کوک و در زدیم ...
+ کوکی ؟
× بله ؟
+ منم هوسوک .
× بیا تو .
رفتیم تو و وقتی پسره رو دید تعجب کرد و از رو تختش بلند شد .
× سلام هیونگ . ببینم ایشون کیه ؟
ویو شوگا :
رفتیم تو اتاقه .. وای پسره چشماش خیلی درشت و باحال بود . شبیه خرگوش بود . یهو یه پسره از پشتش گفت .
^ یونگی ؟
اومد بیرون و دیدم ..
* تهیونگ ؟ وای پسر تو اینجا چیکار میکنی ؟
^ سلام دلم برات تنگ شده بود .
* منم همینطور .
همو بغل کردیم .
× شما دو تا همدیگه رو میشناسید ؟
^ آره من و یونگی جفتمون تو یه جا تست خوانندگی دادیم و از بچگی با همیم .
× تست خوانندگی ؟ برای همین گروه جدیده ؟ چی بود ؟ بی تی اس ؟
^ آره فک کنم .
× منم تست دادم .
^ وا منم دادم .
* منم دادم .
+ منم دادم .
همه داده بودیم .
× میشه خودتونو معرفی کنید تا با هم آشنا شیم ؟
^ حلع من تهیونگم .... کیم تهیونگ .
× منم جونگکوکم . جئون جونگکوک .
+ هوسوک ... جانگ هوسوک ..
* یونگی ... مین ... یونگی .
+ خوشبختم .
* همچنین .
و با هم دست دادیم .
یک هفته بعد ....
ویو جین :
از مسافرت برگشتم و الان ما یه گروه شیش نفره بودیم و هممون برای این گروه جدید تست خوانندگی داده بودیم ( بی تی اس )
من ، هوسوک ، جونگکوکی ، تهیونگ نکبت ، یونگی و جیمین .
از طرف کمپانی زنگ زدن و گفتن که این گروه هفت نفره است و ما شیش نفر هم عضوش شدیم . هورااااا . عه وایسا ... پس نفر هفتم کیه ؟
رفتیم به کمپانی اسمش بیگ هیت بود . خیلی بزرگ بود . وقتی وارد شدیم یه پسره رو دیدیم که با یه دختر بچه وایساده بود و داشت باهاش حرف میزد .
وقتی ما رو دیدن جفتشون ساکت شدن .
_ اهم اهم سلام کیم سو ...
یهو دست دختر بچه هه رو گرفت و رفت بیرون . وا ... پسره بیشعور . داشتم بهش احترام میزاشتم چشه ؟
ولش داشتیم حرف میزدیم که متوجه شدیم تهیونگ نیست .
_ این پسره کجاس ؟
× کی ؟
_ تهیونگ .
× عه نمیدونم ته .... کجایی ؟
+ وا باید پیش خودمون باشه کجا رفت ؟
_ چمیدونم حتما رفته یکی دیگه رو گروگان بگیره .
× هیونگگگگگگ ( با داد )
_ بیخیالش مهم نیست .
× چرا مهمه اونم عضو گروهمونه .
_ ای بابا باشه .
بچه ها منو فرستادن تا برم و تهیونگ و پیدا کنم .
رفتم بیرون و اون پسره رو دیدم . بهش مشکوک شده بودم نکنه زیر سر اینه ؟
_ هی آقا پسر ...
اومد بره مثل قبل که این دفعه دستشو محکم گرفتم .
_ سعی نکن فرار کنی ... چرا هی میری و جوابمو نمیدی ... هان ؟ مگه من چیکارت کردم ؟ اون پسره رو الان گرفتن و من باید نجاتش بدم . خسته شدم از بس همیشه مراقب همه بودم و مسئولیت های بقیه رو به گردن گرفتم ..
بغضم گرفته بود . واقعا دیگه خسته شدم .
ویو پسره :
عجیب بود . جین بغضش گرفته بود . شاید براتون سوال باشه من جینو از کجا میشناسم . راستش اسم من نامجونه . از همون اول دوست داشتم با جین و اکیپشون دوست بشم . ولی خب روم نمیشد بهشون بگم . وقتی هوسوک زخمی شد . وقتی جونگکوک رو گروگان گرفتن . وقتی با جیمین آشنا شدن . همه ی اینا رو میدیدم . الان خیلی ناراحت بودم . جین به خاطر من ناراحت بود .
سرمو گرفتم پایین
! معذرت می خوام .
ویو جین :
عجیب بود . بالاخره دهن باز کرد . هم ناراحت بودم هم اعصبانی ....
End part
ببخشید دیر اینو گذاشتم سرم بخدا شلوغه وقت نمیکنم بیام سر گوشی 🥲😭❤️🩹
- ۴۳۳
- ۱۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط