ریشه ضرب المثل/ چه کشکی چه پشمی؟

ریشه ضرب المثل/ چه کشکی چه پشمی؟
چوپانی گله را به صحرا برد و به درخت گردوی تنومندی رسید. از آن بالا رفت و به چیدن گردو مشغول شد که ناگهان گردباد سختی در گرفت. خواست فرود آید، ترسید. باد شاخه‌ای را که چوپان روی آن بود به این طرف و آن طرف می‌برد. دید نزدیک است که بیفتد و دست و پایش بشکند. مستاصل شد و صوتش را رو به بالا کرد و گفت: «ای خدا گله‌ام نذر تو برای اینکه از درخت سالم پایین بیایم.»
قدری باد ساکت شد و چوپان به شاخه قوی‌تری دست زد و جای پایی پیدا کرد و خود را محکم گرفت. گفت: «ای خدا راضی نمی‌شوی که زن و بچه من بیچاره از تنگی و خواری بمیرند و تو همه گله را صاحب شوی. نصف گله را به تو می‌دهم و نصفی هم برای خودم.»
قدری پایین‌تر آمد. وقتی که نزدیک تنه درخت رسید گفت: «ای خدا نصف گله را چطور نگهداری می‌کنی؟ آنها را خودم نگهداری می‌کنم در عوض کشک و پشم نصف گله را به تو می‌دهم.»
وقتی کمی پایین‌تر آمد گفت: «بالاخره چوپان هم که بی‌مزد نمی‌شود. کشکش مال تو، پشمش مال من به عنوان دستمزد.»
وقتی باقی تنه را سُرخورد و پایش به زمین رسید نگاهی به آسمان کرد و گفت: «چه کشکی چه پشمی؟ ما از هول خودمان یک غلطی کردیم. غلط زیادی که جریمه ندارد.»
در زندگی شما چند بار این حکایت پیش آمده است؟
دیدگاه ها (۴)

آینه بهره مند از حسگرهای کینکت که تصویر را با گلوله های پشمی...

از کشورهایی که از طاعون کمتر از بقیه جهان آسیب دید ایران عصر...

«کاکاپو» این پرنده یکی از عجیب‌ترین و نادرترین طوطی شب در جه...

«اردک مانداریناین»این پرنده افسانه‌ای تنها در جنوب غربی آسیا...

با خدا حرف بزن

🦌گوزنی بر لب آب چشمه ای رفت تا آب بنوشد.عکس خود را در اب دید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط